نوشته های واقعی یک عاشق
دلم شکست ....
عزیز دلم هنوز هم اسمان دلم ابری و چشمانم بارانی ست.
پرهای خیالم شکسته اند،دیگر حتی پرواز هم باریم مقدور نیست . ایا شکستن قایق ارزوهایم را در میان اقیانوس صدایت که می گفت :
نه،شنیدی؟
ایا کشتن فریاد های بی صدایم را در گلویم احساس کردی؟
ایا می دانی تمام خاطرات و همه روز های رفته را پرواز کردم تا تو را بجویم،اما نبودی؟
ایا می دانی تمام ورق های دفترم را به بوی پیراهنت بوئیدم،اما نمی دانم تو را کجا جا گذاشته ام.
ای کاش دست نوازشگر رود اشک هایم را می شست و غنچه های لبخند به روی باغچه دلم گشوده می شد.
ای کاش قلبم در حسرت داشتن تو نمی سوخت و من مثل تو انقدر بی رحم میشدم تا اینقدر اعذاب نکشم.
ای کاش اینجا بودی و ان سراگشتان لطیفت را که نوا های عاشقانه می نواختند در میان سرمای دستان یخ زده ام می گرفتی و می گفتی :
عزیزم گریه دیگر کافی ست .
و زمان می گذرد و من می مانم برای همیشه............
فرستنده : ** نازنین **
تبلیغات
