تبلیغات
وبگرد تنها
وبگرد تنها
صفحه اصلی آرشیو مطالب ارتباط با مدیریت نسخه اتوم نسخه موبایل RSS
» لطفا جواب بدین !!!! ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» بیچاره دخترا ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» عروسی رفتن دخترها!!!!! ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» مزیت مرد بودن! (طنز) ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» دخترا مثل... ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» دنیا بدون خانمها ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» زنان عجیب ترین موجودات روی زمین ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» راننده زن را چطور بشناسیم !! ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» روشهای شکار شوهر توسط دخترها! ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» جغرافیای خانم ها ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» دختر ها چه شوهری می خوان!!! ( دوشنبه 10 بهمن 1390 )
» کنسرت بزرگ محسن یگانه در بندرعباس ( چهارشنبه 2 آذر 1390 )
» سایت جدید بنام وبگردها ( چهارشنبه 18 آبان 1390 )
» المپیک پسرا ( دوشنبه 11 مهر 1390 )
» ههههههههه (ضد پسرا ) ( دوشنبه 11 مهر 1390 )
موضوعات
» تبلیغات (10)
» اخبار / اطلاعیه (234)
» نوشته های بچه های بندر "جدید" (85)
» تازه ها (314)
» سوژه کردن پسرا و دخترا و زن و شوهرا ( جدید ) (186)
» داستانک های ( زیبا ) (146)
» سرگرمی و طنز (207)
» اس ام اس و جک (99)
» بیوگرافی هنرمندان (21)
» فال و طالع بینی (12)
» طراحی کارت ویزیت بیاتو بندرعباس "جدید" (11)
» بنر ، لوگو ، کارت ویزیت بیا تو بندر (جدید) (2)
» در مورد هرمز گان (30)
» گالری عکس (215)
» مذهبی (9)
» خودرو (20)
» ورزشی (26)
» رادیو وتلویزون (21)
» فتوشاپ و گرافیک (21)
» ایا می دانید که... (52)
» عمومی (103)
» اقتصادی (9)
» سیاسی (8)
» دانستنی ها (42)
» درمورد زنان و متعهلان (30)
» پزشک و سلامت (36)
» اموزش های کاربردی (15)
» ** بخش ترفند ها ** (2)
» ترفند ویندوز (24)
» ترفند اینترنت (39)
» ترفند هک و بوت (20)
» ترفند رجیستری (14)
» ترفند برنامه (10)
» ترفند یاهو (21)
» ترفند موبایل (22)
» یخش دانلود و نرم افزار (0)
» آیکون (4)
» فونت (9)
» ابزار هک و بوت (35)
» ابزار عکس (16)
» ابزار ویندوز (20)
» ابزار اینترنت (31)
» ابزار صوتی (7)
» ابزار موبایل (25)
» ابزار طراحی (20)
» ابزار فارسی (9)
» ابزار کاربردی (26)
» ابزار مولتی مدیا (12)
» ابزار دانلود و آپلود (13)
» ابزار آنتی ویروس (20)
» ابزار مودم و تلفن (2)
» ** بخش کاربردی ها ** (0)
» مقالات (36)
» سخت افزار (12)
» معرفی سایت (20)
» دعوتنامه پرشین و پارسا (2)
» مطالب درخواستی (17)
» Ebook & PDF & SWF (4)
» کدهای جاوا اسکریپت (17)
» ** بخش سرگرمی و تفریح ** (0)
» فیلـم (25)
» حرف دل... (59)
» اهنگ ایرانی (78)
» اهنگ خارجی (33)
» موزیک تصویری (12)
» بازی رایانه ای (32)
» ** بخش موبایل ** (3)
» رینگتـون (12)
» کلیپ موبایل (21)
» بازیهای موبایل (14)
» گوشیهای موبایل (11)
» عکس و تم موبایل (24)
» ** بخش دیگر موضوعات ** (0)
» اشپزی و هنر خانه داری (32)
» متن اهنگ ها (3)
» مدل مو (7)
» مدل لباس (11)
» لوازم ارایشی (17)
» کامران هومن (17)
» قالب وبلاگ (14)
» ماهواره (27)
» فیلتر شکن (14)
آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :
تبلیغات
ADS
ADS
ADS
دسته بندی : سرگرمی و طنز , حرف دل... ,

سلام

اینم بد نیست بدونید

نمی دونم نویسندش کیه اما خیلی زیبا گفته :

میخواهم  بگویم .....

فقر  همه جا سر می كشد ….

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی  هم  نیست ......

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز حتمآ پول نیست ..... طلا و غذا نیست  ......

فقر  ،  همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

و....................در آخر گرسنگی و عریانی را نیز تجربه خواهیم کرد



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ چهارشنبه 1 تیر 1390, 12:26 ق.ظ

برچسب ها : فقر , حرف دل , دل ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , داستانک های ( زیبا ) , حرف دل... ,

در زمان های قدیم یك كبوتر نامه رسان قرمز كه كفش های طلایی داشت و نوكش هم به رنگ بنفش بود

 زندگی می كرد  .  در همان حوالیش یك بركۀ اب بود كه نزدیك آن  بركه آب یك درخت پرتقال بود

 كه پرتقالاش تو قرمز بودند.

 یك روز كبوتر نامه رسان برای استراحت آمد روی درخت پرتقال تو قرمز  نشست  كه ناگهان چشمش افتاد

 به یك لاك پشت سبز فسفری رنگ و لاغر كه لاكش  به رنگ نارنجی بود

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش قصه ما  در همان لحظه عاشق و شیفته ی

  لاك پشت  لاغر سبز فسفری لاك نارنجی شد.

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش  هر روز می امد روی درخت پرتقال تو قرمز  لب بركه

 می نشست تا لاك پشت  لاغر سبز فسفری لاك نارنجی را ببیند و هر روز سعی  می كرد كه توجه

 لاك پشت  لاغر سبز فسفری لاك نارنجی را جلب كند.

 كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش مرتب فكر می كرد كه چطوری

 لاك پشت  لاغر سبز فسفری لاك نارنجی  را به خودش علاقمند كند .  حتی رفت و

 كتاب شازده كوچولو  نوشته  آنتوآن دو سنت اگزوپری  را خواند  بلكه آن كتاب بتواند بهش كمك كند  اما

 آن هم كارساز نیفتاد.


  حالا  یك تست خودشناسی :


  از آن جایی كه عنوان وبلاگم  (( به نظر شما  ))   است . داستان های آن هم با   (( به نظر شما  ))

  تمام خواهد شد :


(( به نظر شما  ))  ادامه  داستان چه خواهد شد  ؟

 

 

حالت  {{  1  }}  :  كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش  رفت و قصه عاشقی و دلدادگی خودش را با چند تا كبوتر نامه رسان دیگه كه از بچگی با هم دوست بودند را گفت  و آنها به كبوتر گفتند كه اخر كبوتر نامه رسان كه به  لاك پشت نمی خورد . تو  چه جوری می خواهی با آن ازدواج كنی و ..... و اینگونه بود كه كبوتر نامه رسان  قرمز  كفش طلایی نوك بنفش  كم كم عشقش نسبت به  لاك پشت  لاغر سبز فسفری  لاك نارنجی  را فراموش كرد .

 

حالت  {{  2  }}  :  كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش باز هم نا امید نشد و  راه های مختلف دیگر را امتحان كرد هر روز برای لاك پشت  لاغر سبز فسفری لاك نارنجی گل های رز مشكی  می برد و خلاصه بعد از یك هفته خود لاك پشت  لاغر سبز فسفری لاك نارنجی باب صحبت را باز كرد و رفت سر اصل مطلب و به كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش پیشنهاد ازدواج داد .

 

حالت  {{  3  }}  :  كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش كه خودش نر بود از آنجایی كه از قبل  با  لاك پشت های  لاغر سبز فسفری لاك نارنجی آشنا نبود فهمید كه :  ای بابا این لاك پشته هم كه نر است و سر كار رفته  مثل جریان همان مار  بود كه  عاشق شده بود بعد از  شش ماه فهمید كه شلنگ آب بوده ورفته سر كار

 

حالت  {{  4  }}  :كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش  درباره  لاك پشت

لاغر سبز فسفری لاك نارنجی تحقیق كرد و وقتی دید نظر سایر لاك پشتها نسبت به

لاك پشت لاغر سبز فسفری لاك نارنجی خیلی بده داستان عشق و دلدادگیش را

 فراموش كرد  .

 

حالت  {{  5  }}  :كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش رفت و از لاك پشت لاغر سبز فسفری  لاك نارنجی خواستگاری كرد اما لاك پشت لاغر سبز فسفری لاك نارنجی بهش گفت :  من می خواهم درسم را ادامه بدهم.


حالت  {{  6  }}  :كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش  رفت و از لاك پشت لاغر سبز فسفری لاك نارنجی خواستگاری كرد اما لاك پشت لاغر سبز فسفری لاك نارنجی چونر ازكبوتر  نامه رسان خوشش نیامد گفت كه استخاره كردم بد اومد.


حالت  {{  7  }}  : كبوتر نامه رسان قرمز  كفش طلایی نوك بنفش  رفت و به لاك پشت لاغر سبز فسفری لاك نارنجی گفت كه چند وقت است كه عاشقش است و بهش پیشنهاد ازدواج داد و  لاك پشت هم قبول كرد و  الان سال هاست كه آنها با هم خوشبختند .

 

خب  .  حالا اگر شما هیچ یك از  7  حالت بالا را انتخاب نكردین  پس حداقل

پیدا كنید  پرتقال فروش را .........



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390, 07:23 ب.ظ

برچسب ها : داستان رمانتیک ( Love ) ,

نظرات :
دسته بندی : نوشته های بچه های بندر "جدید" , تازه ها , حرف دل... ,

1.دوستت دارم، نه بخاطر شخصیت تو ،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.

2.هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3.اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4.دوست واقعی کسی است که دستهای تو را نگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5.بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگذ به او نخواهی رسید.

6.هرگز لبخند را ترک نکن ،حتی وقتی ناراحتی،چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو بشود.

7.تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

8.هرگز وقت خود را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند،

نگذران.

9.شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکر گذار باشی.

10.به چیزی که گذشت غم نخور ،به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن.

11.همیشه افرادی هستند که ترا می آزارند.با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش ،به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

12.خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی،قبل از اینکه کس دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تورا بشناسد.

13.زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390, 07:20 ب.ظ

برچسب ها : 12 نکته ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , داستانک های ( زیبا ) , حرف دل... ,

خیلی شعر قشنگیه !!!
 

 نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
زیرا به چشم خویشتن دیده ام که این کلمه
چون زنان آوازه خوان سنگ فرش خیابان ها را پی می گیرد
و در میدان های بزرگ شهر چون روسپیان به هوس آلوده
و چون جذامیان از شهرها می رانندش

نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
زیرا شنیده ای که این کلمات در میکده ها
همراه با هذیان مستان به لفظ می آید
هنگامی که سخن دوستت دارم در خیابان های کلام گریزان می گردد
مردم به آن حمله ور و سنگسارش می کنند
و آن گاه به آسایشگاه روانی رهبری اش می کنند
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
زیرا سخنی که بین لبانم برای نثارت برگرفته ام
پاکیزه و شفاف چون پروانه ای از نور است
و هرگاه که لبانم را ترک کرد به سوی دشت های سکوت پرمی گیرد
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
زیرا نمی خواهم در پرگرفتن این سخن به سویت، دوستان دشمن
با تعریف ها و بذله گویی شان آلوده اش کنند
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم
اما قادرم دوستت دارم را
به آرامی وقتی تو در خوابی با تمام وجودم بالای پیشانی ات کتابت کنم
تا سرانگشتان رؤیاهایت آن را برگیرند

 گریم گرفت



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390, 06:41 ب.ظ

برچسب ها : شعرهای عاشقانه ... ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , داستانک های ( زیبا ) , حرف دل... ,

خداحافظ ...  

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ شنبه 31 اردیبهشت 1390, 06:38 ب.ظ

برچسب ها : خداحافظ ... , حرف دل , حرف عاشقانه ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , داستانک های ( زیبا ) , حرف دل... ,

 
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :


.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ شنبه 2 بهمن 1389, 05:07 ب.ظ

برچسب ها : داستان عاشقانه بسیار غمگین ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , داستانک های ( زیبا ) , حرف دل... ,

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ شنبه 2 بهمن 1389, 05:04 ب.ظ

برچسب ها : دست خودم نیست ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , داستانک های ( زیبا ) , حرف دل... ,

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."


.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ شنبه 2 بهمن 1389, 04:53 ب.ظ

برچسب ها : یه داستان عشقی و رمانتیک برای دختر و پسرای شیطون!!!!!!!!! ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , سرگرمی و طنز , عمومی , حرف دل... ,

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد
دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست
موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد

در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود
بعد از این یک پول یامفتی فراوان می رسد

چند سالی مایه داران حال می کردند و حال
نوبت حالیدن یارانه داران می رسد

شهر، کلاً شور و حال دیگری بگرفته است
بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد

آن یکی با ساز، رنگ گلپری جون می زند
این یکی با دنبکش، بابا کرم خوان می رسد

عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است
شوهرش هم با کباب
Hiva Sonichka: زاهدا من که خراباتی و مستم
به توچه...
ساغروباده و بد بر سر دستم
به توچه...
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟!
من اگر گوشه میخانه نشستم
به توچه...
بغض کن ای دل ای دل
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
توکه خشکی چه به من
من که تر هستم به توچه...




نویسنده :  هیوا جووون


.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1389, 08:03 ب.ظ

برچسب ها : شعر ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , حرف دل... ,

به نام خدا وند جا ن و خرد

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا

از غم بیا موزید وفا

غم با ان همه بیگا نگی

هر شب به من سر می زند.

عشق اما نت با ارزشی است

که هر کس ان را در قلبش نگه می دارد

برای همین است که هر وقت بخواهی

عشقت را از کسی پس بگیری

با ید

قلبش را بشکنی



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1389, 05:41 ب.ظ

برچسب ها : به نام خدا وند جا ن و خرد ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , حرف دل... ,

تو مرا میفهمی

من تو را میخواهم

وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم

وتوهم میدانی

تاابد دردل من می مانی...



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1389, 05:24 ب.ظ

برچسب ها : تو مرا میفهمی... ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , حرف دل... ,

گل نگاه تودرکار دلربایی بود

فضای خانه پر از عطر آشنایی بود

به رقص آمده بودم چوذره ای درنور

زشوق وشور که پرواز دررهایی بود

چه جای گل که تولبخند زدی با مهر

چه جای عمر که خواب خوش طلایی بود

از آنکه دیدن تو قسمت خدایی بود

شب از کرانه دنیای من جداشده بود

که هرچه بود توبودی وروشنایی بود



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1389, 05:23 ب.ظ

برچسب ها : ذره ای درنور... ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , حرف دل... ,

از تودورم من

 

 

از تـــو دورم مــن و دیوانـــه و مــدهوش توام

آنچنان محــو تو گشتم کــــــه در آغــوش تـوام

یکــــدم از دل نبـــرم یــــاد دل آویـــــز تـــــرا

گر چه چون عشق ز دل رفتــه فـراموش تـوام

نگــــه گــرمم و در چشــم سخـــن گـــوی توام

هـــوس بــوسه ام و در لب خــــــاموش تــوام

همچـــواشکی کـــه زجـــان ریخته در دامن تو

چــون صدائی کــه ز دل خاسته در گوش توام

پـــای تـــا سر همــه طوفانـــــــــم آشفتگیــــــم

بحـر در موجم و عمریست که در جـوش تـوام

گــر چه در حسرتم از دوری بــــــرق نگهــت

زنـــده با یاد تو و گـــرمی آغـــوش تــــــــوام

در دل شب تـــاریک کــه چـــون بخت منسـت

تــا سحــر منتظــر صبح بنــــــا گـــوش تــوام

خــــاطر نازکت آزرده شـــد از محنـــت مـــن

بـــار سنگینـــــم و آویختــــه از دوش تــــــوام



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1389, 05:22 ب.ظ

برچسب ها : از تودورم من... ,

نظرات :
دسته بندی : حرف دل... ,

هزار راهِ نرفته

هزار خوابِ ندیده

هزار کارِ نکرده

هزار آهِ نهفته

هزار آوازِ نخوانده

هزار شعرِ نگفته

هزار راهِ بسته

هزار سنگِ سر راه

هزار صبحِ برندمیده

هزار فرصتِ سوخته

هزار آمالِ ندیده

هزار رازِ نگفته

هزار راهِ نرفته

هزار خوابِ ندیده



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ جمعه 7 آبان 1389, 03:45 ب.ظ

برچسب ها : هزار راه نرفته ,

نظرات :
دسته بندی : تازه ها , سوژه کردن پسرا و دخترا و زن و شوهرا ( جدید ) , سرگرمی و طنز , اس ام اس و جک , حرف دل... ,

لیلی و مجنون اینترنتی



.:: ارسال مطلب توسط مرصاد بندار در تاریخ دوشنبه 14 دی 1388, 08:00 ب.ظ

برچسب ها : لیلی و مجنون اینترنتی ,

نظرات :
نظرسنجی
کدام مطالب را بیشتر می پسندید؟

درباره ما

من مرصاد متولد 1370 از بندر عباس هستم

نظر یادتون نره منو با نام ** وب گرد تنها ** لینک کنید

ایجاد کننده وبلاگ : مرصاد بندار

جاوا اسكریپت



یاس تم

قالب وبلاگ رتبه ی گوگل


Page Ranking Tool










Powered by WebGozar





اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها