تبلیغات دوشنبه 14 دی 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: تازه ها، سوژه کردن پسرا و دخترا و زن و شوهرا ( جدید )، سرگرمی و طنز ، اس ام اس و جک ، حرف دل... ،
یکشنبه 13 دی 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: تازه ها، داستانک های ( زیبا )، سرگرمی و طنز ، اس ام اس و جک ، حرف دل... ،
بی تو آنلاین شبی باز از آن Room گذشتم.
همه تن چشم شدم. دنبال ID تو گشتم.
...شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم.
شدم آن User دیوانه که بودم.
وسط صفحه دسکتاپ، ROOM یاد تو درخشید
DING صد پنجره پیچید
شکلکی زرد، بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Room گذشتیم.
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم.
تو همه راز های Hack ریخته در Booter های سیاهت.
من همه محو تماشای PM هایت.
Talk صاف و Room آرام، بخت خندان و زمان رام.
منو تو (و بقیه) همه دلداده به آواز روی Voice.
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن.
لحظه ای چند بر این Room نظر کن.
Chat آیینه عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به ای میلی نگران است.
باش فردا که دلت با ID دگران است.
تا فراموش کنی چندی از این Room سفر کن.
با تو گفتم حذر از Room ندانم...
ترک chat کردن، هرگز نتوانم، نتوانم
روز اول که emailام به تمنای تو پر زد
مثل spam، توی Inbox تو نشستم
تو Delete کردی ولی من نرمیدم، نگسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم
تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی، نرمیدم، نگسستم
Roomی از پایه فرو ریخت
Hackerی، Ignore تلخی زد و بگریخت
Hard بر مهر تو خندید
CPU از عشق تو هنگید
رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از User آزرده، خبر هم
نکنی دیگر از آن Room گذر هم
بی تو اما، به چه حالی من از آن Room گذشتم!
اتل متل قضایی / حکم ما شد جدایی
آتوسا جون چرا باز ؟ / کردی تو بی وفایی ؟
گاومو من فروختم / قسمتمون رو دوختم
حالا می گی جدایی ؟ / خیلی تو بی وفایی
آتوسا جون عزیزم / وقتی حقوق بگیرم / مهریه ات رو می دم
زندان خدایی سخته / می خوای برم بمیرم؟
یکشنبه 13 دی 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: تازه ها، داستانک های ( زیبا )، سرگرمی و طنز ، اس ام اس و جک ، ایا می دانید که... ، دانستنی ها، درمورد زنان و متعهلان، حرف دل... ، سوژه کردن پسرا و دخترا و زن و شوهرا ( جدید )،
«خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی»
نداری غیر از این عیبی كه دائم با فریبایی!
من از دلبستگیهای تو با افسانه دانستم
كه بر دیدار همجنسان خود عاشقتر از مایی
نگاهت میكنم اما تو غرق عكس هنگامه
صدایت میكنم اما تو كلا محو سیمایی
جدیدا آخر شبها پیامك میزند مینا
همیشه وقت خوابیدن فقط در فكر رویایی...
همین پروانه خانم را به قدری دوستش داری
اگر لازم شود حتی برایش بچه میزایی!
به جز شش دختر ِ خاله چهل دخترعمو داری
ولی از این ملولی كه نداری دختر ِ دایی
به غیر از اینهمه تازه دوتا معشوقه هم داری:
زنِ همسایه پایینی زنِ همسایه بالایی!
چو خواهی رفت مهمانی شوی بدجور مامانی
فقط در جمع همجنسان سراپا را میآرایی
كنار من كه میآیی مهم عشق است و آرامش
ولیكن پیش دخترها مهم تیپ است و گیرایی
از این مجلس به آن مجلس همی در كوچ میباشی(!)
ندارد اینقدَر جنبش به والله ایل قشقایی!
چرا اینقدر مینازی به همجنسان؟ نمی دانی
برای دختران دختر ندارد هیچ كارایی...
... آن گاه خورشید سرد شد،
و برکت از زمین ها رفت،
و سبزه ها به صحرا خشکیدند،
و ماهیان به دریا ها خشکیدند،
و خاک مردگانش را زان پس به خود نپذیرفت.
شب در تمام پنجره های پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود. ...
فروغ فرخزاد.
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت:ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت:مستی زآن سبب افتان و خیزان می روی
گفت:جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت:می باید تو را تا خانه قاضی برم
گفت:رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت:نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت:والی از کجا در خانه خمار نیست؟
گفت:تا داروغه را گویم در مسجد بخواب
گفت:مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست
گفت:دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت:کار شرع ،کار درهم و دینار نیست
گفت:از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت:پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت:آگه نیستی کز سد درافتادت کلاه
گفت:در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست
گفت:می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی
گفت:ای بیهوده گو، حرف کم و بسیار نیست
گفت:باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت:هشیاری بیار این جا کسی هشیار نیست...
"پروین اعتصامی"
شنبه 28 شهریور 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: حرف دل... ، دانستنی ها،

شری و باب استریتف مشاوران معروف خانواده توصیه هایی برای شما که نمیتوانید علاقه تان را به زبان آورید , دارند که چگونه در عین حفظ غرورتان عشقتان را به همسرتان ابراز کنید
راه های ساده ای وجود دارد که شما می توانید بوسیله آن عشق خود را به همسرتان ابراز کنید. یکی از این راه ها این است که یک یادداشت عاشقانه بنویسید و آن را در جایی پنهان کنید تا همسرتان آن را پیدا کند.
برای نوشتن یادداشت عاشقانه تان وقت بگذارید و آن را در یک جای خاص که می دانید مورد علاقه همسرتان است پنهان کنید و منتظر پاسخ عاشقانه همسرتان باشید.
چهارشنبه 25 شهریور 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: حرف دل... ،

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی.
خیلی تو خودش بود، آخرش دلم را زدم به دریا و گفتم: تو هیچ عاشق شدی؟ 
گفت: آره. 
گفتم: چند بار؟ 
گفت: خیلی. 
گفتم: مگر سر می بری؟ 
گفت: یکبار. 
گفتم: چه حسی داشتی؟ 
گفت: عشق حس نیست، باوره، مکتبه، بودنه. 
گفتم: اینا را که گفتی یعنی چی؟ 
گفت: تا حالا سوار قطار شدی؟ 
_ آره. 
_ دیدی یکی ترمز قطار را بکشد؟ 
_ آره. 
_ به اون میگن عشق! 
گفتم: یعنی عشق ترمز قطاره؟ 
گفت: نه بابا! تو چقدر پرتی، یه جور گیر کردنه. 
گفتم: یعنی آدم به هر چیزی گیر بکند عاشق شده؟ 
گفت: ببین! اصلاً قطار و گیر کردنو ول کن، ببین عشق یه لحظه واقعاً نابه، که تو زندگی هر کسی در یک لحظه ی خاص پیش می آید مثلاً همین ازدواج، دیدی بعضی ها می گویند: طرف را دیدم یک دل نه صد دل عاشقش شدم. 
_ خب منظور؟ 
_ ببین وقتی آدم عاشق می شه قلبش یا کند یا می ایسته، صداش در نمیاد، چشماش می خواد از حدقه بیرون بزند و … 
گفتم: یعنی وقتی آدم اینطوری بشه، عاشق شده؟ 
با بی حوصلگی گفت: آره. ![]()
آن شب سر میز غذا وقتی غذا تو گلویم گیر کرد و بسوی دستشویی دویدم، وقتی خودم را در آینه دیدم فهمیدم عاشق شدم. به خودم گفتم: بعضی ها عجب بد سلیقه اند، به چی میگن عشق؟ 
منبع : حاجی
راز راه
رفتن است
راز رودخانه
پل
راز آسمان
ستاره است
راز خاک
گل
راز اشک ها
چکیدن است
راز بال ها
پریدن است
راز صبح
آفتاب
راز های واقعی
راز های بر ملاست
مثل روزُ روشن است
راز این جهان خداست
عرفان نظر آهاری
از کتاب "چای با طعم خدا
” خانه دوست كجاست؟ “
در فلق بود كه پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
” نرسیده به درخت،
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
میروی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در می آرد،
پس به سمت گل تنهایی میپیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی:
كودکی میبینی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست كجاست. “
-
سهراب سپهری ؛ حجم سبز ؛ نشانی
شنبه 24 مرداد 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )، حرف دل... ،
من برای تو می نویسم
من برای تو می نویسم برای تو که تنهایی هایم پر از یاد توست ، برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست .
برای تویی که احساسم از ان وجود نازنین توست، برای تویی که تمام عشق تو غرق شد .
برای تویی که چشمهایم همیشه به راه تو دوخته شده است ......
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است .... برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است .
امشب دلم بی شمار گرفته است - برای تو ، برای مهربانی های تو ، برای گرمی صدای تو ......
نمی دانم چرا خدا با من چنین کرد – شنیده ام که هر را بیشتر دوست می داردش بیشتر
می ازاردش .
مگر خدا چقدر مرا دوست دارد ؟
کاش دوستم نداشت ......
چرا خدای مهربانم گریه های مرا نمی بیند ...... ناله هایم را نمی شنود .... صدای قلبم را .... فریاد عشقم را ..... نمی دانم چرا نمی شنود .... و تو بیاد بیاور عشقم را و عطش با توبودنم را و نگو که باید رفت ... تنهایم مگذار ... نگو که بی تو مردنم قصه است ... نگو نوشته هایم دروغ است ... تنهایم مگذار ... اگه بخوای حاضرم قلبم را به تو هدیه کنم تا با خنجر بی مهری تکه تکه اش کنی .
اگر بخواهی حاضرم دلم را فرش زیر پات کنم که بتوانی از روی دلم عبور کنی ..... اگر بخواهی اروسک می شوم که هر وقت از من خسته شدی بتونی کنارم بگذاری ... اگر بخواهی حتی می تونم با زیچه دستت بشوم که هر وقت خواستی دیگر به من نگاه نکنی ولی من فقط یک ارزو دارم ان هم این است :
ای کاش می تونستی بجای اینکه در رو یاهام بخوابی و در ارزو هایم بیدار شوی برای همیشه کنارم بمانی . ای کاش می شد ای کاش...........................
فرستنده : ** لقب : تتلووووو **
شنبه 24 مرداد 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )، حرف دل... ،
دلم می خواد از تو بگویم
دلم می خواهد از تو بگو ، از تو بنویسم
از یک صدا، نگاه و سپس ....
از تویی که یک روز بی صدا امدی.
امدنت را باور نکردم .
اما هم چون تصویری مقدس بر صفح دلم رشد کردی و من به خود لرزیدم از این همه عشق.....
از تویی که حصار خستگی ام نشستی و برایم نگاهت چه ماندگار شد .
و من از خو لرزیدم از این همه عشق .......
ولی امروز از تو نشانی از گذشته ندیدم .
ای کاش می دانستی پس از شنیدن بی رحمی صدایت تن نحیفم را با کوله باری از علامت سوال با یک حرف ناگفته در پس فریاد های بی صدایم تا به هر کجا که بگویی کشیدم و از دل فریاد کردم :
که ای خداوند من او را دوست دارم
دوست دارم
خدایا ای صدا را می شناسی : من او را دوست دارم
کوهها ، سنگها ، بشنوید صدایم را : من او را دوست دارم .......
اما من به انتظار روزی که با تو باشم و تو را برای همیشه حس کنم ، پشت پنجره انتظار، منتظر ماندن را نظاره می کنم و به انتهای جاده
می نگرم شاید نشانی از تو بیابم .
شاید بیای و به من بگویی فلسفه نماندنت چه بود ؟
فرستنده : ** اقا نیما **
شنبه 24 مرداد 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )، حرف دل... ،
اینکه به تو نمی رسم حرف تازه ای نیست.........
مسیر امدن و رفتن تو را ان قدر امدم و دست خالی بر گشتم که کفش هایم از التماس نگاهم شرمنده شدند.
اینکه اگر یک روز نباشی ومن بیهوده این لحظه های خسته و ملول را انتظار بکشم تا شاید فردا بیایی ،درد کمی نیست.
نمی دانی....نمی دانم ایا می دانی چیز کمی نیست اینکه هیچ کس نمی داند چقدر دیوانه وار دوست دارم .
می ترسم ..... می ترسم از اینکه یک روز قلت یخ بزند و خورشید هیچ وقت در قلب یخ زده ات طلوع نکند ، نتابد حتی دریاچه ی چشمهای من هم ان را اب کند.
می ترسم یک روز بیاید که دیگر هیچ پرنده ای روی شاخه دلت ننشیند و من بیهوده در انتظار اخرین معجزه بنشینم و انتظار اخرین معجزه بنشینم و انتظار بکشم،انتظار برای تویی که هیچ گاه این سطر هارا باور نکردی .
ارزویم این است که یک روز این است که یک روز سردی وجودم را با پائیز غم به دور ریزی وبه شانه هایم تکیه کنی.
دلم می خواد نغمه های سبز بهار را در گوشهایت زمزمه کنم.
می دانی از پائیز بیزارم : چون پائیز تمام ارزوهایم را با خود به تاراج می برد.
" پس همیشه بهار من باش "
فرستنده : ** اقا علی **
خواسته تقدیم کن به : فرهنوش خانم
شنبه 24 مرداد 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )، حرف دل... ،
دلم شکست ....
عزیز دلم هنوز هم اسمان دلم ابری و چشمانم بارانی ست.
پرهای خیالم شکسته اند،دیگر حتی پرواز هم باریم مقدور نیست . ایا شکستن قایق ارزوهایم را در میان اقیانوس صدایت که می گفت :
نه،شنیدی؟
ایا کشتن فریاد های بی صدایم را در گلویم احساس کردی؟
ایا می دانی تمام خاطرات و همه روز های رفته را پرواز کردم تا تو را بجویم،اما نبودی؟
ایا می دانی تمام ورق های دفترم را به بوی پیراهنت بوئیدم،اما نمی دانم تو را کجا جا گذاشته ام.
ای کاش دست نوازشگر رود اشک هایم را می شست و غنچه های لبخند به روی باغچه دلم گشوده می شد.
ای کاش قلبم در حسرت داشتن تو نمی سوخت و من مثل تو انقدر بی رحم میشدم تا اینقدر اعذاب نکشم.
ای کاش اینجا بودی و ان سراگشتان لطیفت را که نوا های عاشقانه می نواختند در میان سرمای دستان یخ زده ام می گرفتی و می گفتی :
عزیزم گریه دیگر کافی ست .
و زمان می گذرد و من می مانم برای همیشه............
فرستنده : ** نازنین **
شنبه 24 مرداد 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: مقالات، داستانک های ( زیبا )، حرف دل... ،
راهنمای محبوب واقع شدن و عاشق کردن دیگران
زیاد معاشرت کنید... سپس غیر قابل دسترس گردید.
هر چه بیشتر با شخس ارتباط داشته باشید ان شخص بیشتر شما را دوست خواهد داشت . این را (( دیوید لیدمن )) متخصص رفتار انسانها بیان می کند . در واقع حق با اوست.
چندین مطالعه دیگر نشان داده است که در معرض قرار گرفتن مکرر با هر محرک خاص ما را نسبت به ان محرک علاقه مند تر می گرداند . ( تنها این نظریه صدق نمی کند که واکنش اولیه ما به ان وحرکه منفی باشد ). بنا براین در ابتدای اشنایی از انکه کناره گیر ، گریزان و غیر قابل دست رس باشید ، پرهیز کنید.در عوض به دنبال بهانه های فراوان برای انکه وقت خود را با وی بگذرانید باشید.
اکنون حواستان را کاملا جمع کنید چون این مرحله زیرکانه بوده و احتیاج به مهارت دارد درست زمانی که مطمئن شدید که او را مجذوب خود کرده و محبوب گشته اید به تدریج معاشرت خود را کاهش داده و کمتر در دسترس قرار گیرید و این کارا تازمانی که وی شمارا دیگر ملاقات نکرده و نبیند ادامه دهید.
شما هم اکنون (( قانون کمیابی )) را بطور موثر به کار گماره اید . همه ما واقف هستیم که : مردم خواهان چیز هایی هستن که نمی توانند داشته باشند . و همیشه در دسترس بودن شما سبب کاهش ارزش و شان شما می گردد . برای مثال هر گاه پایتان را از در خانه بیرون بگذارید و با توده ای عظیمی از الماس به روی زمین روبه رو گردید ، کم کم برایتان عدی شده و دیگر انها را به چشم سنگ های گران بها و ارزشمند نخواهید نگریست.
این قانون کمیابی است که سبب می شود بیشتر طالب انها گردید . با انا باشید و سپس کمیاب گردید و مشاهده خواهید کرد محبوب تر می شوید .
ما مرتبا در مورد مسایلی چون شور و اشتیاق جاذبه جنسی و عشق و محبت به میان می اورید اما به (( شباهت )) اشاره ای نمی کنیم . باید اگاه باشید افراد با خصوصیات متضاد در بلند مدت جذب یکدیگر نمی شوند . ما همواره در جستجوی شباهت میان خود و شریک زندگیمان می باشیم .
اغلب ما با گشتن و معاشرت با دوستانی که مورد اعلا قه امان نمی باشند ترس داریم، پس چرا با معشوق چنین کنیم ؟ علاقمند بودن ودوست داشتن کسی بسیار مهم تر از ان است که ما عاشق ان فرد باشیم . تنها شباهت های اخلاقی و شخصیتی ما نیست که حائز اهمیت می باشد. هر گاه شما با فردی که از لحاظ ظاهر شبیه شما باشد اشنا گردید ، احتمال انکه وی شیفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بیشتر می باشد .
" (( ادامه دارد اما بعلت جو درست کردن بیش از حد ادامه را بعدا می زنی فقط توزهاتی در مورد ادامه مطلب از غبیل
به او نگاه کنید= تکنین شیفته کردن با چشم ها
روی بر نگردانید= تکنیک صورت
از علم مردمک سنجی = هنوز مطالعش نکردم تا در موردش توزیع بدم
منتظر ادامه مطلب باشید
نظر یادتون نره راستی داستان های دیگر راهم
بخوانید خدا حافظ مرصاد )) "
كاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
كاش برگه های آخر تقویم عشق ،
خبر از یك روز بارانی نداشت
كاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
كاش میشد عشق را تفسیر كرد
دست و پای عشق را زنجیر كرد
كاش یا رب آشنایی ها نبود
اگر از جانب معشوقه نباشد کششی
کوشش عاشق بی چاره به جایی نرسد
چار فصل
درکتاب چار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم می روند
هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
آفتاب وماه یک خط در میان
گاه پیدا گاه پنهان می شوند
شادی وغم نیز هر یک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه اوج خنده ما گریه است
گاه اوج گریه ما خنده است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی که دلها زنده اند
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست دارم من این پیوند را
گرچه می گویند شادی بهتر است
دوست دارم گریه بالبخند را
سمیه (معروف به ممول)
این شعر از طرفه یه دوست به نام : هرمزگان
خس و خاشاک تویی/ دشمن این خاک تویی/ شور منم نور منم/ عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی/ هاله ی بی نور تویی/ دلیر بی باک منم/ عاشق این خاک منم
جمعه 8 خرداد 1388
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: عمومی، حرف دل... ،
جاده مرا صدا می زند...
جوان گفت...
جاده مرا صدا می زند...
راه مرا می خواند...
بگذار بخواند!
من کوله بار خویش را بسته ام
پس قدم در راه خواهم گذاشت
پا به پای جاده خواهم رفت.
هم نفس با ثانیه ها خواهم دوید
و می دانم که این راه
راهی است پر چاه
پر از کوره راه پر از پستی پر از بلندی پر از فراز پر از نشیب
و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن
و می خواهم که عاجزانه از تو بخواهم که راهنمای من گردی
و مونس و انیس یار من شوی
که محتاجم به راهنمایی تو در این راه پر از بیراهه ی زندگی
پس مرا به سوی خویش بخوان
و از آستان بلندت مران
بگذار که زندگی هر آنچه می خواهد بکند و
شیطان هر قدر که می تواند...
چه غم؟
که من روئین روانم، به یمن اکسیر نام اعظم تو
پس با نام تو که زیباترین نام عالم است برای من، گام در راه خواهم گذاشت
و تو را می خوانم...
و تو را خواهم خواند
و تو را می گویم...
و تو را خواهم گفت
که نام تو گره گشای کورترین گره های عالم است برای من
ای انتهای تمامی جاده های بی انتها...
مهدی جان!
منتظران ظهور
قصه از کجا شروع شد
از چت و میل شبونه
از PM دادن توو روم و
یه سلام عاشقونه
On شدم با مهربونی
كه بگم با تو می چتم
تا بگم بمونی Online
از Friend List قشنگم
باز Off های عاشقونه
ایمیل های بی نشونه
این یاهو كاشكی
همین جوری بمونه
این یاهو كاشكی
همین جوری بمونه
عشق تو برای قلبم
اولین و آخرینه
تویی تنها هم زبونم
كه همیشه نازنینه
اگه Online اگه Offline
تو بمونی یا نمونی
تو واسم هنوز همونی
كه برام عزیز ترینی
تو واسم هنوز همونی
كه برام عزیز ترینی
اکنون زمان گریستن است، اگر تنها بتوان
گریست، یا به راز داری دامان تو اگر بتوان
اعتمادی داشت، یا دست کم به درها!!! که در
آنان احتمالا گشودنی است به سوی نابه کاران
با این همه به زندان من بیا که تنها دریچه اش
به دیوانه خوانه می گشاید
اما چگونه و به راستی چگونه زندان من را
که این چنین بی سرود و بی صدا مانده را
خواهی شناخت؟
اون كه رفته دیگه برگشتی نداره
عمر تو می گذره اما
واسه اون ارزش نداره
اون تو فكرت نمی مونه
دیگه از تو نمی خونه
عشقتو می بره از یاد
اگه حتی تو پری شی
اون دیگه تو رو نمی خواد
اون كه رفته دیگه
برگشتی نداره جای تو تو آسمونش
یه دونه ستاره داره
تو چرا به پاش می سوزی
چشم به راه اون می دوزی
اون كه رفته از تو حتی
یه نشونی هم نبرده
گل لبخند تو چیده
سهم شادیاتو برده
اون كه رفته دیگه برگشتی نداره
واسه عشق نا تمومت دیگه پایانی نداره
اسم تو برای لب هاش دیگه معنایی نداره
اون كه رفته دیگه برگشتی نداره
عمر تو می گذره اما واسه اون ارزش نداره
شنبه 11 آبان 1387
نویسنده: مرصاد بندار طبقه بندی: حرف دل... ، گالری عکس ،
ساده و بی سایه
در ویرانه ی دل نشسته ام
چشم براه
و منتظرم
كه اشكی بیاید
بارانی ببارد
تا كالبدم را
از فریب عشق بشوید
لا اقل تو مرا بیادت هست
من امیر اقلیم عشق بودم
********
یك روز باد بی نشان
آهسته و پاورچین
بر سر شاخه های شكسته ام وزید
و بذر آفتاب را
بر مزار دلم پاشید
دلم آفتابی شد
شگفتم دراقلیم عشق
زمستانم بهاری شد
غافل كه جام سرد تقدیر
از گرمای عشق ترك خواهد خورد
بیادت هست ؟
من امیر اقلیم عشق بودم
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصلهها. عشق واقعى نیز همین طور است.
من باور دارم ...
که ما مىتوانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مىدهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآیند و ما را نجات مىدهند.

من مرصاد متولد 1370 از بندر عباس هستم
نظر یادتون نره منو با نام ** وب گرد تنها ** لینک کنید
تبلیغات
(8)
اخبار / اطلاعیه
(137)
نوشته های بچه های بندر "جدید"
(13)
تازه ها
(107)
سوژه کردن پسرا و دخترا و زن و شوهرا ( جدید )
(85)
داستانک های ( زیبا )
(101)
سرگرمی و طنز
(122)
اس ام اس و جک
(60)
بیوگرافی هنرمندان
(11)
فال و طالع بینی
(4)
طراحی کارت ویزیت بیاتو بندرعباس "جدید"
(11)
بنر ، لوگو ، کارت ویزیت بیا تو بندر (جدید)
(2)
در مورد هرمز گان
(30)
گالری عکس
(143)
مذهبی
(8)
خودرو
(19)
ورزشی
(23)
رادیو وتلویزون
(21)
فتوشاپ و گرافیک
(20)
ایا می دانید که...
(45)
عمومی
(97)
اقتصادی
(9)
سیاسی
(8)
دانستنی ها
(34)
درمورد زنان و متعهلان
(29)
پزشک و سلامت
(27)
اموزش های کاربردی
(15)
** بخش ترفند ها **
(0)
ترفند ویندوز
(19)
ترفند اینترنت
(37)
ترفند هک و بوت
(10)
ترفند رجیستری
(14)
ترفند برنامه
(10)
ترفند یاهو
(21)
ترفند موبایل
(21)
یخش دانلود و نرم افزار
(0)
آیکون
(4)
فونت
(9)
ابزار هک و بوت
(35)
ابزار عکس
(12)
ابزار ویندوز
(20)
ابزار اینترنت
(27)
ابزار صوتی
(7)
ابزار موبایل
(25)
ابزار طراحی
(17)
ابزار فارسی
(9)
ابزار کاربردی
(26)
ابزار مولتی مدیا
(12)
ابزار دانلود و آپلود
(11)
ابزار آنتی ویروس
(17)
ابزار مودم و تلفن
(2)
** بخش کاربردی ها **
(0)
مقالات
(36)
سخت افزار
(12)
معرفی سایت
(17)
دعوتنامه پرشین و پارسا
(2)
مطالب درخواستی
(13)
Ebook & PDF & SWF
(4)
کدهای جاوا اسکریپت
(17)
** بخش سرگرمی و تفریح **
(0)
فیلـم
(24)
حرف دل...
(45)
اهنگ ایرانی
(57)
اهنگ خارجی
(26)
موزیک تصویری
(11)
بازی رایانه ای
(30)
** بخش موبایل **
(0)
رینگتـون
(9)
کلیپ موبایل
(21)
بازیهای موبایل
(14)
گوشیهای موبایل
(11)
عکس و تم موبایل
(24)
** بخش دیگر موضوعات **
(0)
مدل مو
(7)
مدل لباس
(6)
لوازم ارایشی
(14)
کامران هومن
(17)
قالب وبلاگ
(14)
ماهواره
(27)
فیلتر شکن
(13)