تبلیغات
وبگرد تنها - مطالب حرف دل...

برای دختران دختر ندارد هیچ كارایی...

«خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی»
نداری غیر از این عیبی كه دائم با فریبایی!

من از دلبستگی‌های تو با افسانه دانستم
كه بر دیدار همجنسان خود عاشق‌تر از مایی

نگاهت می‌كنم اما تو غرق عكس هنگامه
صدایت می‌كنم اما تو كلا محو سیمایی

جدیدا آخر شبها پیامك می‌زند مینا
همیشه وقت خوابیدن فقط در فكر رویایی...

همین پروانه خانم را به قدری دوستش داری
اگر لازم شود حتی برایش بچه می‌زایی!

به جز شش دختر ِ خاله چهل دخترعمو داری
ولی از این ملولی كه نداری دختر ِ دایی

به غیر از اینهمه تازه دوتا معشوقه هم داری:
زنِ همسایه پایینی زنِ همسایه بالایی!

چو خواهی رفت مهمانی شوی بدجور مامانی
فقط در جمع همجنسان سراپا را می‌آرایی

كنار من كه می‌آیی مهم عشق است و آرامش
ولیكن پیش دخترها مهم تیپ است و گیرایی

از این مجلس به آن مجلس همی در كوچ می‌باشی(!)
ندارد اینقدَر جنبش به والله ایل قشقایی!

چرا اینقدر می‌نازی به همجنسان؟ نمی دانی
برای دختران دختر ندارد هیچ كارایی...



طبقه بندی: تازه ها،  داستانک های ( زیبا )،  سرگرمی و طنز ،  اس ام اس و جک ،  ایا می دانید که... ،  دانستنی ها،  درمورد زنان و متعهلان،  حرف دل... ،  سوژه کردن پسرا و دخترا و زن و شوهرا ( جدید )، 
برچسب ها: برای دختران دختر ندارد هیچ كارایی...،

مرگ زمین (فروغ فرخزاد)

... آن گاه خورشید سرد شد،

 و برکت از زمین ها رفت،

 و سبزه ها به صحرا خشکیدند،

 و ماهیان به دریا ها خشکیدند،

 و خاک مردگانش را زان پس به خود نپذیرفت.

شب در تمام پنجره های پریده رنگ

مانند یک تصور مشکوک

 پیوسته در تراکم و طغیان بود. ...

فروغ فرخزاد.



طبقه بندی: حرف دل... ، 
برچسب ها: مرگ زمین (فروغ فرخزاد)،

این جا کسی هشیار نیست

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت:ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت:مستی زآن سبب افتان و خیزان می روی

گفت:جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت:می باید تو را تا خانه قاضی برم

گفت:رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت:نزدیک است والی را سرای آنجا شویم

گفت:والی از کجا در خانه خمار نیست؟

گفت:تا داروغه را گویم در مسجد بخواب

گفت:مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست

گفت:دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت:کار شرع ،کار درهم و دینار نیست

گفت:از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم

گفت:پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت:آگه نیستی کز سد درافتادت کلاه

گفت:در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست

گفت:می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی

گفت:ای بیهوده گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت:باید حد زند هشیار مردم مست را

گفت:هشیاری بیار این جا کسی هشیار نیست...

                                                             "پروین اعتصامی"




طبقه بندی: حرف دل... ، 

روشی مناسب برای بیان عشق نهفته به توصیه مشاوران!


شری و باب استریتف مشاوران معروف خانواده توصیه هایی برای شما که نمیتوانید علاقه تان را به زبان آورید , دارند که چگونه در عین حفظ غرورتان عشقتان را به همسرتان ابراز کنید

راه های ساده ای وجود  دارد که شما می توانید بوسیله آن عشق خود را به همسرتان ابراز کنید. یکی از این راه ها این است که یک یادداشت عاشقانه بنویسید و آن را در جایی پنهان کنید تا همسرتان آن را پیدا کند.

 


برای نوشتن یادداشت عاشقانه تان وقت بگذارید و آن را در یک جای خاص که می دانید مورد علاقه همسرتان است پنهان کنید و منتظر پاسخ عاشقانه همسرتان باشید.


 
اهمیت نوشتن یادداشت های عاشقانه
ادامه مطلب را فراموش نکنید...

ادامه مطلب


طبقه بندی: حرف دل... ،  دانستنی ها، 
برچسب ها: روشی مناسب برای بیان عشق نهفته به توصیه مشاوران!،

دست خــــــــــودمـ نیســـــــت!


دست خــــــــــودمـ نیســـــــت!

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی.



طبقه بندی: حرف دل... ، 

اندر مکتب عشق

خیلی تو خودش بود، آخرش دلم را زدم به دریا و گفتم: تو هیچ عاشق شدی؟ hippie1.gif

گفت: آره. 1323.gif

گفتم: چند بار؟ 312jtp0.gif

گفت: خیلی. flirtyeyess.gif

گفتم: مگر سر می بری؟ 190.gif

گفت: یکبار. shy2.gif

گفتم: چه حسی داشتی؟ hippie1.gif

گفت: عشق حس نیست، باوره، مکتبه، بودنه. reading.gif

گفتم: اینا را که گفتی یعنی چی؟ snitch.gif

گفت: تا حالا سوار قطار شدی؟ unsure.gif

_ آره. yes.gif

_ دیدی یکی ترمز قطار را بکشد؟ hangin.gif

_ آره. yes.gif

_ به اون میگن عشق! loveshower.gif

گفتم: یعنی عشق ترمز قطاره؟ hippie1.gif

گفت: نه بابا! تو چقدر پرتی، یه جور گیر کردنه. hangin.gif

گفتم: یعنی آدم به هر چیزی گیر بکند عاشق شده؟ unsure.gif

گفت: ببین! اصلاً قطار و گیر کردنو ول کن، ببین عشق یه لحظه واقعاً نابه، که تو زندگی هر کسی در یک لحظه ی خاص پیش می آید مثلاً همین ازدواج، دیدی بعضی ها می گویند: طرف را دیدم یک دل نه صد دل عاشقش شدم. inlove2.gif

_ خب منظور؟ doh.gif

_ ببین وقتی آدم عاشق می شه قلبش یا کند یا می ایسته، صداش در نمیاد، چشماش می خواد از حدقه بیرون بزند و … drool.gif

گفتم: یعنی وقتی آدم اینطوری بشه، عاشق شده؟ unsure.gif

با بی حوصلگی گفت: آره. bored.gif

آن شب سر میز غذا وقتی غذا تو گلویم گیر کرد و بسوی دستشویی دویدم، وقتی خودم را در آینه دیدم فهمیدم عاشق شدم. به خودم گفتم: بعضی ها عجب بد سلیقه اند، به چی میگن عشق؟ 2rzukw3.gif

منبع : حاجی



طبقه بندی: حرف دل... ،  عمومی، 

راز - چای با طعم خدا


راز راه
رفتن است

راز رودخانه
پل

راز آسمان
ستاره است

راز خاک
گل

راز اشک ها
چکیدن است

راز بال ها
پریدن است

راز صبح
آفتاب

راز های واقعی
راز های بر ملاست
مثل روزُ روشن است
راز این جهان خداست

عرفان نظر آهاری
از کتاب "چای با طعم خدا



طبقه بندی: حرف دل... ، 

نشانی (سهراب سپهری)


” خانه دوست كجاست؟ “

در فلق بود كه پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

” نرسیده به درخت،
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
كودکی می‌بینی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی
خانه دوست كجاست. “

-

سهراب سپهری ؛ حجم سبز ؛ نشانی



طبقه بندی: حرف دل... ، 

نوشته های واقعی یک عاشق

من برای تو می نویسم

 

من برای تو می نویسم برای تو که تنهایی هایم پر از یاد توست ، برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست .

برای تویی که احساسم از ان وجود نازنین توست، برای تویی که تمام عشق تو غرق شد .

برای تویی که چشمهایم همیشه به راه تو دوخته شده است ......

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است .... برای  تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است .

امشب دلم بی شمار گرفته است - برای تو ، برای مهربانی های تو ، برای گرمی صدای تو ......

نمی دانم چرا خدا با من چنین کرد شنیده ام که هر را بیشتر دوست می داردش بیشتر

می ازاردش .

مگر خدا چقدر مرا دوست دارد ؟

کاش دوستم نداشت ......

چرا خدای مهربانم گریه های مرا نمی بیند ...... ناله هایم را نمی شنود .... صدای قلبم را .... فریاد عشقم را ..... نمی دانم چرا نمی شنود .... و تو بیاد بیاور عشقم را و عطش با توبودنم را و نگو که باید رفت ... تنهایم مگذار ... نگو که بی تو مردنم قصه است ... نگو نوشته هایم دروغ است ... تنهایم مگذار ... اگه بخوای حاضرم قلبم را به تو هدیه کنم تا با خنجر بی مهری تکه تکه اش کنی .

اگر بخواهی حاضرم دلم را فرش زیر پات کنم که بتوانی از روی دلم عبور کنی ..... اگر بخواهی اروسک می شوم که هر وقت از من خسته شدی بتونی کنارم بگذاری ... اگر بخواهی حتی می تونم با زیچه دستت بشوم که هر وقت خواستی دیگر به من نگاه نکنی ولی من فقط یک ارزو دارم ان هم این است :

ای کاش می تونستی بجای اینکه در رو یاهام بخوابی و در ارزو هایم بیدار شوی برای همیشه کنارم بمانی .    ای کاش می شد           ای کاش...........................

 

 

فرستنده : ** لقب : تتلووووو **



طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )،  حرف دل... ، 

تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7