تبلیغات
وبگرد تنها - مطالب حرف دل...

نوشته های واقعی یک عاشق

دلم می خواد از تو بگویم

 

دلم می خواهد از تو بگو ، از تو بنویسم

از یک صدا، نگاه و سپس ....

از تویی که یک روز بی صدا امدی.

امدنت را باور نکردم .

اما هم چون تصویری مقدس بر صفح دلم رشد کردی و من به خود لرزیدم از این همه عشق.....

از تویی که حصار خستگی ام نشستی و برایم نگاهت چه ماندگار شد .

و من از خو لرزیدم از این همه عشق .......

ولی امروز از تو نشانی از گذشته ندیدم .

ای کاش می دانستی پس از شنیدن بی رحمی صدایت تن نحیفم را با کوله باری از علامت سوال با یک حرف ناگفته در پس فریاد های بی صدایم تا به هر کجا که بگویی کشیدم و از دل فریاد کردم :

که ای خداوند من او را دوست دارم

                                       دوست دارم

خدایا ای صدا را می شناسی : من او را دوست دارم

کوهها ، سنگها ، بشنوید صدایم را : من او را دوست دارم .......

اما من به انتظار روزی که با تو باشم  و تو را برای همیشه حس کنم ، پشت پنجره انتظار، منتظر ماندن را نظاره می کنم و به انتهای جاده

می نگرم شاید نشانی از تو بیابم .

                 شاید بیای و به من بگویی فلسفه نماندنت چه بود ؟

 

فرستنده : ** اقا نیما **



طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )،  حرف دل... ، 

نوشته های واقعی یک عاشق

اینکه به تو نمی رسم حرف تازه ای نیست.........

 

مسیر امدن و رفتن تو را ان قدر امدم و دست خالی بر گشتم که کفش هایم از التماس نگاهم شرمنده شدند.

اینکه اگر یک روز نباشی ومن بیهوده این لحظه های خسته و ملول را انتظار بکشم تا شاید فردا بیایی ،درد کمی نیست.

نمی دانی....نمی دانم ایا می دانی چیز کمی نیست اینکه هیچ کس نمی داند چقدر دیوانه وار دوست دارم .

می ترسم ..... می ترسم  از اینکه یک روز قلت یخ بزند و خورشید هیچ وقت در قلب یخ زده ات  طلوع نکند ، نتابد حتی دریاچه ی چشمهای من هم ان را اب کند.

می ترسم یک روز بیاید که دیگر هیچ پرنده ای روی شاخه دلت ننشیند و من بیهوده  در انتظار اخرین معجزه بنشینم و انتظار اخرین معجزه بنشینم و انتظار بکشم،انتظار برای تویی که هیچ گاه این سطر هارا باور نکردی .

ارزویم این است که یک روز این است که یک روز سردی وجودم را با پائیز غم به دور ریزی وبه شانه هایم تکیه کنی.

دلم می خواد نغمه های سبز بهار را در گوشهایت زمزمه کنم.

می دانی از پائیز بیزارم : چون پائیز تمام ارزوهایم را  با خود به تاراج می برد.

                                " پس همیشه بهار من باش "

 

فرستنده  : ** اقا علی **

 

خواسته تقدیم کن به :  فرهنوش خانم



طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )،  حرف دل... ، 

نوشته های واقعی یک عاشق

 

دلم شکست ....

 

عزیز دلم هنوز هم اسمان دلم ابری و چشمانم بارانی ست.

پرهای خیالم شکسته اند،دیگر حتی پرواز هم باریم مقدور نیست . ایا شکستن قایق ارزوهایم  را در میان اقیانوس صدایت که می گفت :

نه،شنیدی؟

ایا کشتن فریاد های بی صدایم را در گلویم احساس کردی؟

ایا می دانی تمام خاطرات و همه روز های رفته را  پرواز کردم تا تو را بجویم،اما نبودی؟

ایا می دانی تمام ورق های دفترم را به بوی پیراهنت بوئیدم،اما نمی دانم تو را کجا جا    گذاشته ام.

ای کاش دست نوازشگر رود اشک هایم را می شست و غنچه های لبخند به روی باغچه دلم گشوده می شد.

ای کاش قلبم در حسرت داشتن تو نمی سوخت و من مثل تو انقدر بی رحم میشدم تا اینقدر اعذاب نکشم.

ای کاش اینجا بودی و ان سراگشتان لطیفت را که نوا های عاشقانه می نواختند در میان سرمای دستان یخ زده ام می گرفتی و می گفتی :

عزیزم گریه دیگر کافی ست .

و زمان می گذرد و من می مانم برای همیشه............

 

فرستنده :  ** نازنین **

 



طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )،  حرف دل... ، 

راهنمای محبوب واقع شدن و عاشق کردن دیگران

 

راهنمای محبوب واقع شدن و عاشق کردن دیگران

 

زیاد معاشرت کنید... سپس غیر قابل دسترس گردید.

هر چه بیشتر با شخس ارتباط داشته باشید ان شخص بیشتر شما را دوست خواهد داشت . این را (( دیوید لیدمن )) متخصص رفتار انسانها بیان می کند . در واقع حق با اوست.

چندین مطالعه دیگر نشان داده است که در معرض قرار گرفتن مکرر با هر محرک  خاص ما را نسبت به ان محرک علاقه مند تر می گرداند . ( تنها این نظریه صدق نمی کند که واکنش اولیه ما به ان وحرکه منفی باشد ).  بنا براین در ابتدای اشنایی از انکه کناره گیر ، گریزان و غیر قابل دست رس باشید ، پرهیز کنید.در عوض به دنبال بهانه های فراوان برای انکه وقت خود را با وی بگذرانید باشید.

اکنون حواستان را کاملا جمع کنید چون این مرحله زیرکانه بوده و احتیاج به مهارت دارد درست زمانی که مطمئن شدید که او را مجذوب خود کرده و محبوب گشته اید به تدریج معاشرت خود را کاهش داده و کمتر در دسترس قرار گیرید و این کارا تازمانی که وی شمارا دیگر ملاقات نکرده و نبیند ادامه دهید.

شما هم اکنون (( قانون کمیابی )) را بطور موثر به کار گماره اید . همه ما واقف هستیم که : مردم خواهان چیز هایی هستن که نمی توانند داشته باشند . و همیشه در دسترس بودن شما سبب کاهش ارزش و شان شما می گردد . برای  مثال هر گاه پایتان را از در خانه بیرون  بگذارید و با توده ای عظیمی  از الماس به روی زمین روبه رو گردید ، کم کم برایتان عدی شده و دیگر انها را به چشم سنگ های گران بها و ارزشمند نخواهید نگریست.

این قانون کمیابی است  که سبب می شود بیشتر طالب انها گردید . با انا باشید و سپس کمیاب گردید و مشاهده خواهید کرد محبوب تر می شوید .

ما مرتبا در مورد مسایلی چون شور و اشتیاق جاذبه جنسی و عشق و محبت به میان می اورید اما به (( شباهت )) اشاره ای نمی کنیم . باید اگاه باشید افراد با خصوصیات متضاد در بلند مدت جذب یکدیگر نمی شوند . ما همواره در جستجوی شباهت میان خود و شریک زندگیمان می باشیم .

اغلب ما با گشتن و معاشرت با دوستانی که مورد اعلا قه امان نمی باشند ترس داریم، پس چرا با معشوق چنین کنیم ؟ علاقمند بودن ودوست داشتن کسی بسیار مهم تر از ان است که ما عاشق ان فرد باشیم . تنها شباهت های اخلاقی و شخصیتی ما نیست که حائز اهمیت می باشد. هر گاه شما با فردی که از لحاظ ظاهر شبیه شما باشد اشنا گردید ، احتمال انکه وی شیفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بیشتر می باشد .

 

" ((  ادامه دارد اما بعلت جو درست کردن بیش از حد ادامه را بعدا می زنی فقط توزهاتی در مورد ادامه مطلب از غبیل

به او نگاه کنید= تکنین شیفته کردن با چشم ها

روی بر نگردانید= تکنیک صورت

از علم مردمک سنجی = هنوز مطالعش نکردم تا در موردش توزیع بدم

منتظر ادامه مطلب باشید

 

 نظر یادتون نره  راستی داستان های دیگر راهم

بخوانید خدا حافظ مرصاد )) "

 



طبقه بندی: مقالات،  داستانک های ( زیبا )،  حرف دل... ، 

كاش !!!


كاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

كاش برگه های آخر تقویم عشق ،

خبر از یك روز بارانی نداشت

كاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

كاش میشد عشق را تفسیر كرد

دست و پای عشق را زنجیر كرد

كاش یا رب آشنایی ها نبود

اگر از جانب معشوقه نباشد کششی

کوشش عاشق بی چاره به جایی نرسد



طبقه بندی: حرف دل... ، 

چار فصل


چار فصل

درکتاب چار فصل زندگی
صفحه ها پشت سر هم می روند
هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
آفتاب وماه یک خط در میان
گاه پیدا گاه پنهان می شوند
شادی وغم نیز هر یک لحظه ای
بر سر این سفره مهمان می شوند
گاه اوج خنده ما گریه است
گاه اوج گریه ما خنده است
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی که دلها زنده اند
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست دارم من این پیوند را
گرچه می گویند شادی بهتر است
دوست دارم گریه بالبخند را

سمیه (معروف به ممول)


 



طبقه بندی: حرف دل... ، 

هرمزگان

این شعر از طرفه یه دوست به نام :  هرمزگان

 

 

خس و خاشاک تویی/ دشمن این خاک تویی/ شور منم نور منم/ عاشق رنجور منم

زور تویی کور تویی/ هاله ی بی نور تویی/ دلیر بی باک منم/ عاشق این خاک منم



طبقه بندی: حرف دل... ، 

جای علامت سوال چه عددی می‌گذارید؟

جای علامت سوال چه عددی می‌گذارید؟ 5 = 1
25 = 2
125 = 3
625 = 4
? = 5
.
.
.
.
.
.
.
برای مشاهده جواب پائین بروید ...
ولی قبل از آن که جواب را ببینید، دوباره فکر کنید ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جای علامت سوال باید عدد 1 را قرار داد.
اگر قبول ندارید خط اول را به یاد بیاورید: 5=1

نتیجه‌گیری اخلاقی
مسائل ساده زندگی را بیخود پیچیده نکنید!


طبقه بندی: عمومی،  حرف دل... ، 

خسته ام از آرزوها

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری .


طبقه بندی: حرف دل... ، 

تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7