تبلیغات
وب گرد تنها - مطالب داستانک های ( زیبا )

وب گرد تنها

نظرر دهید تا بهتر شویم

پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیر منوچهری :
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!

پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..
جان تو را قربان شوم!

پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !

پیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان


پیغام گیر فروغ :
نیستم ... نیستم ... اما می آیم ... می آیم ... می آیم ...
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم ... می آیم ... می آیم ...
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد ..

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچهء غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید .



خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود.



پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد! ، مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش ” بول بول بول بول” می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت



مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید



آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست


خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی” بچه سوسک مرده” بدهد



آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا “پووووووف” می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم

________________

یکشنبه 23 خرداد 1389

خاطرات یه کچل ...

نویسنده: رها   طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )، 

یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم ...

از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس ، کاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر کسی نمیده!

خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کاغذ رو می داد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، اهل حروم کردن تبلیغات نبود...

احساس کردم فکر می کنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،لابد فقط به آدمهای باکلاس و شیک پوش و با شخصیت میده! از کنجکاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!!

خدایا ، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با کلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می کنه ؟!!

کفشهامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و کفشم برق بزنه!

شکم مبارک رو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو بی تفاوت نشون بدم!

دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده ؟! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده...!؟

همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم کرد و یک کاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت : " آقای محترم! بفرمایید  "
قند تو دلم آب شد! با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی که بهش نشون بده گفتم : ا ِ ، آهان ، خب چرا من ؟

من که حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب ، باشه ، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم!" کاغذ رو گرفتم...

چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک تولدی که دست یک آقای میانسال بود! وایسادم و با ولع تمام به کاغذ نگاه کردم ، نوشته بود
دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !!!

دوشنبه 17 خرداد 1389

یک حرکت زیبا

نویسنده: مرصاد بندار   طبقه بندی: داستانک های ( زیبا )، 


یک حرکت زیبا



چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند یك هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك خودرومان پنچر شد و از آنجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم كسی را گیر بیاوریم و از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فكری كرد و پذیرفت كه آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال این بود: « كدام لاستیك پنچر شده بود؟»....!!!

سلام  به همه ی دوستان گلم

926657dck6geufvv.gif

 

اگه نفر قبلی شماره موبایلتو بخواد چه جوابی میدی ؟

2ef5el2.jpgبا اجازه بزرگترا ببببببببببببببله                   36_6_8.gifهمرو برق میگیره مارو چراغ نفتی

be3.gifاگه شمارمو بدم چه کارایی برام میکنی؟        anwei.gifبرو بچه...خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه

23emu.gifاگه شمارمو بدم برام لپ لپ می خری؟        36_19_5.gifحالا فکرامو بکنم شاید شمارمو دادم

126fs4343671.gifبرو با بزرگترت بیا...!                            2h6dk68.jpgالتماس نکن شمارمو بهت نمیدم

36_1_6.gifروزگار جفاکاره زمونه ای شده به خدا            36_3_14.gifشمارمو بدم چند کوروب بهم میدی...؟

pipe.pngتو که شماره ی منو داری...!!!                       bf5.gifچه جسارتا...!!! 

36_1_39.gifکفتره کاکل به سر های های....                   4hba7gi.gifاز آدمای سیگاری خوشم نمیاد

bc5.gifفی الفوراز ما بکش بیرون                           36_6_3.gifدلت بسوزه که شمارمو نداری!!!

36_19_5.gifفعلا منو بی خیال شو                              Thunderstormsمزاحم نشین لطفا من نامزد دارم

36_3_3.gifوااااااااااااای درست میبینم؟تو شماره ی منو می خوای؟      

 36_1_4.gifچرا اونی که میخوام قبل من نمیاد...؟                      

 36_3_26.gifیعنی منظورت اینه که می خوای شوهرم بشی...؟

36_3_1.gifآخ جون همون case که همیشه تو خوابم میدیدم...!

14_6_18.gifتا نزدم بکشمت از جلوی چشام دور شووووووو

ar116377808361097.jpgمشترکه مورده نظر در دسترس نمی باشد

36_3_25.gifیعنی منظورت اینه که می خوای زنم بشی...؟

bl8.gifیه باره دیگه بیای قبله من به مدیر کلوب عشق میگم مسدودت کنه...

bd6.gifخجالت بکش  مگه خودت ناموس نداری...؟

 36_1_20.gifاینقدر زور نزن خودتم بکشی شمارمو به تو یکی نمیدم...!!!

36_1_14.gifدستگاه مشترکه مورده نظر خاموش میباشد...لطفا دیگه تماس نگیرید

8_1_227.gifبیشین بینیم بااااااا...شماره کیلو چنده؟

 36_3_16.gifواااااااااااااااااااای چقدر شما جذابین...با کمال میل شمارمو در اختیارتون میزارم

The image “http://i21.tinypic.com/30kg3dw_th” cannot be displayed, because it contains errors.بهت اطمینان ندارم میترسم شمارمو پخش کنی

00020116.gifمن فقط برای امر خیر میتونم شمارمو بدم

5_2_111.gifخوشگلی یا خوب ساز میزنی که شمارمو بهت بدم...؟

  36_1_62.gifاز من بهتر کجا میتونستی پیدا کنی...؟

36_13_6.gifفعلا سرم خیلی شلوغه لطفا بعدا مزاحم شو

bl8.gifاییییییییی بخشکی شاااااااااانس...!!!

36_3_18.gifمن و تو که کارمون از این حرفا گذشته

2lxe53l.gifشما سنی ازتون گذشته...این کارا قباهت داره

36_6_1.gifمن چشم و گوش بستم...لطف کنین از این پیشنهادای بی شرمانه به من نکنین

11_8_4.gifمنم دوست دارم شماره  ی شمارو داشته باشم

11_6_204.gifوااااااااااااای من چقدر خاطر خواه دارم...!!!

36_1_3.gifجمع خودمونیه کارتو همین جا بگو...شمارمو میخوای چی کار...؟؟؟

16_12_169.gifتو جون بخوا...


11_6_203.gifمنتظره تماستون هستم

ar116377808361097.jpgبالا بری پایین بیای از شماره خبری نیست


36_1_41.gifمنو این همه خوشبختی محاله...


8_2_101.gifخرج داره...

سئوال : برخی خانم ها مثل چی هستند ؟
خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند
خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید
خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند
خانم ها مثل موبایل هستند
.هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند
خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند
خانم ها مثل كنتور برق هستند
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود
خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند

 دانشگاه: به بهانه ی دوست شدن جلو نرید، هر بهانه دیگه ای قابله قبوله و کار می کنه. در ضمن لفت هم ندید که خیلی بده و باعث میشه دچاره اضطراب بشید. مثال: اگر تو یک کلاسید یک جلسه غیبت کنید و بعد ازش نت های کلاس رو بخواید. بعد هم همین شانسو تبدیل کنید به موقعیت برای ارتباطه بیشتر. اگر تو یک کلاس نیستید خیلی سخت خواهد بود، چون باید بهانه تون قابل قبول باشه و داد نزه من اومدم باهات دوست شم. توی فعالیت های جنبیه دانشگاهتون شرکت کنید و از موقعیت هایی که پیش میاد استفاده کنید. اگر هم مسیر هستید هر روز خیلی دوستانه و راحت و بدون تته پته بهش بگید که چه جالب هکر روز می بینیش. یا هر چرنده دیگه ای که به فکرتون میرسه.

تو جای شلوغ: حواستون باشه شما با حرف زدن و نشون دادن این که چقدر راحت هستید مخ می زنید ، پس جای شلوغ خیلی به درده شما نمی خوره. خیلی بهتره که وقتی سواله اول و دوم رو کردید و متوجه شدید که دختره هم علاقه منده که با شما دوست شه و داره تحویل می گیره پیشنهاد کنید که برید یه جای آروم تر حرف بزنید. ولی فقط حرف بزنید ها ور ندارید تا گفت باشه و اومد شروع کنید به ور و وور رفتن باهاش ها. مگر این که داد بزنه رفتارش که من می خوام بدم.
می تونید بپرسید مثلا تو از دوستای فلانی هستی؟ پطور تا حالا ندیدمت و ... یا راجع به کسه دیگه ای تو مهمونی یا جایی که هستید سحبت کنید. یا بهش یک کمپلیمانه واقعی بدید. یعنی چی ؟ یعنی این که ازش واقعا تعریف کنید. الکی نگید چه لباسه قشنگی پوشیدی. واقعا بگردید ببینید چه چیزیش (غیر از سینه هاش و دیگر موارد البته) قابل تعریف کردنه و تعریف کنید. البته فقط یک بار نه بیشتر و بعد سره حرفو باز کنید.


حالا اگر می بینید جایی که هستید واقعا جای دختر بازی نیست، کاری که دفعه ی قبل گفتم بکنید. بگید واقعا خوشتون اومده ولی الان وقت ندارید و باید سریع برید و بهش شماره بدید (ایران) یا بگیرید (بین المللی) هه هه هه.

یه روش خوب که همه جا بدردتون می خوره: برید کف بینی یاد بگیرید. جدا می گم دخترها عاشقه این کس شعرها هستند. این روش همه جا به دردتون می خوره. جای شلوغ ، دانشگاه هرچی. تا کفه دستش رو دیدید با حالت تعجب کرده یه فیلم حسابی بازی کنید که : ماشا... عجب خط عمره بلندی، بقیش حلله چون خوده دختره ازتون می خواد که براش بیشتر بگید مگر این که اصولا آدم گهی باشه که اون هم ارزش وقت تلف کردنه شمارو نداره. یادتون باشه وقتتونو با گیر دادن به یه دختره خاص و قربون صدقش رفتن تلف نکنید، برید سراغه بعدی.

در ضمن موقعیته ایده آل وجود نداره . یعنی اگر بخواید صبر کنید تا موقعیته ایده آل پیش بیاد پیر میشید و هنوز پیش نیومده.

بهنام منظورت صحبت از یک دختره خاصه با هر دختری که صجبت میشه قلبت می ریزه؟

امیدوارم که بیشتر اوضاع دسستون اومده باشه

1- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
5- همشون از دم خالی بندن.
6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
12- همشون از دم مریم مقدسن (منظورم رو می فهمین؟)

خواهرم در كوچه ارایش مكن / از جوانان سلب اسایش مكن
گیسوان از روسری بیرون مریز /بر مسیر دیدگان افسون مریز
خواهرم این لباس تنگ چیست / پوشش چسبان رنگارنگ چیست
خواهرم اینقدر تنازی مكن / با امور شهر لجبازی مكن
در امور خویش سر گردان مشو / لایق چشمان نامردان مشو
پاچه ات كوتاه و برمودایی است / خشتكت چسبیده به یه جایی است
خواهرم ای خط چشم ایرانی است / امتدادش یك كمی طولانی است
خواهرم رنگ برنزی رنگ توست / این دو چشمانم یكی دو ساعت منگ توست
چاك مانتو تا لب.....چرا / بردن دل از داداش و من چرا
خواهرم من دیده ام چت میكنی / توی چت جلب توجه میكنی

این اصول بر طبق آخرین گزارشات جاسوسان ما  مختص بین خودشان میباشد . این رفتار بر طبق موارد زیر عمل میشود .

1- رعایت نوبت صحبت ( اجازه دادن صحبت به دیگران ) که بر اساس آن روابط دوستی ؛ صمیمیت و برابری شکل میگیره و در این گونه موارد با بکار بردن کلماتی ( بچه ها بیاین ، ما باید ) که نشان دهنده تعاون و همکاری است استفاده میشود.

2- در گروه دختران اگر کسی پیشنهادی بدهد دیگران هم آن را قبول میکنند بدلیل ( تبادل اسرار و اطلاعات )

3- وفاداری و محرم درونی ترین احساسات از ویژگیهای دوستی بین دختران که میتواند حامل خطرناکترین اطلاعات شخصی راجع به دوست خود باشد و به محض فاش شدن رازها پایان دوستی فرا میرسد.

4- نقد و بررسی دختران که اکثر اوقات با گفتار و رفتار تعارض آمیز و روابط رئیس و مرئوس نیست. چرا که باعث میشود برابری از میان آنها از بین برود، دختران این نقش ریاست را معمولا در برخورد با خواهر و برادر کوچکتر دارند.

5- در هنگام اعتراض عادی ، خواستهای خود را جمعی بیان میکنند و به آن جنبه فردی و شخصی نمیدهند.

6- بدجنسی وقتی بوجود میاید که دختری بر علیه دختر دیگر بخواهد بسیج شود تا ارتباط را پایان دهد و معمولا دختران دیگر را بر علیه وی میشوراند که اعلام کند این عملش بر اساس هوی و هوس شخصی نیست بلکه تصمیم جمع است.

7- دختران منبع و منشاء انتقاد را پنهان میکنند و انتقاد را همیشه از زبان شخص سوم مطرح میکند.

8- دختران صمیمیت را بر اساس داده های اطلاعات و محرم بودن میسنجند.

9- برای کسب موفقیت احتماعی دانستن صحیح این روابط و قواعد بسیار ضروری است

ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوارشده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERRORمیدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) درفاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقداربسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.
اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدامیکنند . همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!


ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازکمیشودوسیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!همیشه در دانشگاه از قسمتهای ''پر پسر'' عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالامخشو بزن دیگه چلمن!)شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدنهای مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟



ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سرکلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه
فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایشآرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BFشان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)



ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!


ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!


ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونارو.......!)جای جایدانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم
پا می دهند.عضو مارشال – مدرن میشوند و عکس امیر حجوانی را میبینند.(متوجه میشوند خداوند چه علاقه بسیار زیادی به خلق گلابی دارد!! احتمالاًامیر جون همون گلابی هستش که از پشت کامیون افتاده ..........!!!) به امیر حجوانی پیشنهاد دوستی میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!

بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند

آخر یه روز تیک میگیری لباسهای شیک میگیری

بابات را میکنی کچل تا بینی رو کنی عمل

با همراهت زنگ میزنی عینک رنگ رنگ میزنی

این دل و اون میزنی هی به موهات ژل میزنی

جنس لباسات تریکو موزیک فقط از انریکو

جوراب های فسقلکی روسریهای الکی

با اشوه های شُتری میشینی پشت موتوری

تو خیالت خیلی تکی فکر میکنی با نمکی

خوشی با این تیپ خفن حالا قشنگی مثلا

بیچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه! اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره! اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه! اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست! اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود! اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار! اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره! اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه ! اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه ! اگه............چکار کنه بمیره خوبه؟


دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی

-------------------------------------------------------
- تسهای کنکور تربیت بدنی:

.

مربی و بازیکن اسبق پرسپولیس؟

1-علی پروین

2-علی شهین

3-علی مهین

4-علی دمبه .

************************

کشتی گیر گردن کلفت ایران؟

.

1-عباس جدیدی

2-عباس قدیمی

3-عباس نیو

4-عباس آب تودیت.

***********************

باشگاه انگلیسی؟

.

1- میدلزبرو

2- میدلز بیا

3- میدلز بودی حالا

4- میدلز پا شو برو گمشو.

***************************

مهاجم سابق منچستر؟

.

1- اندی کول

2- اندی سر شانه

3- اندی پشت بازو

4- اندی مرسی هیکل

1. به هیچ دختری جواب واضح ندید مگر این که جواب نه باشه! یعنی چی؟ اگه رفتید کافی شاپ گفت بشینیم اینجا ، می گید نه! بشینیم بغلیش. کنترل کنترل کنترل
2. هیچوقت اون چیزی رو که می خواد بهش ندید. این خیلی مهمه. به مثال میزنم ببنید تا کجا باید قوی باشید. اگر دختری رو ناز می کردید بفرما زد که بیا و .... بگید یه خورده باید صبر کنی. هنوز به اندازه ی کافی موهاتو ناز نکردم.
3. طوری رفتار کنید که هیچ وقت نفهمه تکلیفش با شما چیه. بگید ما دوست عادی هستیم فقط، بعد دستاشو مثل عاشقا ناز کنید.
4. رفتارتون قابل پیش بینی نباشه. یه دفعه که کاره بد کرد یه بوسش کنید و کاره خوب که کرد یه دره کونی (به شوخی!!) بهش بزنید. دفعه ی بعد برعکس.

رفتار بالا رو همیشه می تونید انجام بدید. تا زمانی که می بینید دختره حال می کنه و اگر هم اعتراضی می کنه عشوه و دل بری می تونید این طوری رفتار کنید.ولی خیلی هم زیاده روی نکنید و حال طرف رو نگیرید.

برای این که شروع به صحبت با کسی کنید سه راه وجود داره:

1. در مورد یه چیزی سوال بپرسید. مثلا: توی یک نمایشگاه هستید - چه فکر می کنید راجع به این اثر؟

2. راجع به یه چیزی نظرتون رو بیان کنید. مثلا: توی صفه سینما هستید - عجب صفه طولانی ای، هیچ فکر نمی کردم ''فلان فیلم'' انقدر طرفدار داشته باشه.

3. یک حقیقی رو بیان کنید. مثلا: اتوبوس دیر کرده یا چه قدر امروز سرده.

موضوع هر یک از این سه مورد بسته به شرایطی که درش هستید فرق می کنه. ولی تا اونجا می تونید موضوعاتی رو انتخاب کنید که در طرف مقابل ایجاد علاقه کنه.

تدکر: درسته که شما باحال ترین و با نمک ترین و خوشتیپ ترین آدم هستید و خلاصه خیلی کارتون درسته. ولی لطفا سعی کنید سوژه ی صحبت راجع به خودتون نباشه. باور کنید آدم های غریبه اونقدر که شما به خودتئن علاقه مندید به شما علاقه مند نیستند. ولی نکته ی جالب اینجاست که اونها هم به همین اندازه به خودشون علاقه مندند. نتیجه گیریه علمی این که اگر سوژه ی صحبت به نحوی به اونها ارتباط پیدا کنه شانس موفقیت بیشتری دارید.

همونطور که در بالا می بینید بدترین نوع شروع بیان کردن یک حقیقته مثله این که هوا چه سرد شده امروز. دوتای دیگه هر دو خوبن. اگر از سوال کردن استفاده می کنید سعی کنید هی پشته سره هم سوای هایی که جواب کوتاه می خوان نپرسید که تبدیل به بازپرس می شید. سوال های چرا و بپرسید که پاسخ های بلند نیاز دارن.

حقیقته نه چندان شیرین: از کله آدم هایی که سعی می کنید سره حرفو باهاشون باز کنید 20 درصد محلتون نخواهند داد. این طبیعیه. ناراحت نشید و خودتو نبازید. مخصوصا اگر انقدر بد شانس بودید که از صد تا آدمی می خواید برین سراغشون بیست های اولشون از این گروه یبس ها باشن. به 80 نفره بعدی فکر کنید. شجاع باشین. می خواستین با طرف حرف بزنید تحویلتون نگرفته. آسمون که به زمین نیومده

شما فكر می‌كنید زنها از مردها چه‌ می‌خواهند؟
اگر زن‌ هستید یا مرد، حتما می‌توانید یك‌ لیست‌ عریض‌ و طویل‌ تهیه‌ كنید. اما تفاوت‌ این‌ لیست‌ با هر لیست‌ احتمالی‌ دیگر این‌ است‌ كه‌ ... بخوانید، خودتان‌ می‌فهمید!

شروع آشنایی:
1- خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد
2- جذاب‌ باشد
3- دارای‌ موقعیت‌ شغلی‌ باشد
4- شنونده‌ خوبی‌ باشد
5- شوخ‌ و بذله‌گو باشد
6- قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد
7- خوش‌لباس‌ باشد
8- قدرشناس‌ باشد
9- در ذهنش‌ اندیشه‌های‌ حیرت‌انگیز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد
10- عاشق‌ خوبی‌ باشد و اهل‌ خیالپردازی‌ باشد

بقیه در ادامه مطلب ...

در 32 سالگی ::

1- قیافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولویت‌ با كسانی‌ كه‌ دچاركچلی‌ یا كم‌مویی‌ نیستند)
2- در ماشین‌ را برای‌ خانم‌ باز كند و صندلی‌ را برای‌ خانم‌ از پشت‌ میز بیرون‌ بكشد
3- به‌ قدر كافی‌ برای‌ خوردن‌ یك‌ شام‌ گران‌ قیمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد
4- بیش‌ از آنچه‌ حرف‌ می‌زند، گوش‌ كند
5- به‌ لطیفه‌های‌ خانم‌ بخندد
6- به راحتی‌ بتواند ساكهای‌ سنگین‌ حاوی‌ مواد خوراكی‌ را حمل‌ كند
7- حداقل‌ یك‌ كراوات‌ داشته‌ باشد
8- در قبال‌ خوردن‌ یك‌ غذای‌ خوب‌ خانگی‌ تشكر كند
9- تاریخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
10- حداقل‌ یك‌ بار در هفته‌ حرفهای‌ عاشقانه‌ بزند



لیست‌ بازنویسی‌ شده‌ در 42 سالگی‌ ::

1- خیلی‌ زشت‌ نباشد
2- قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشین‌ به‌ راه‌ نیفتد
3 - یك‌ كار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ یك‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بیرون‌ از خانه‌ را بپردازد
4- وقتی‌ من‌ حرف‌ می‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تكان‌ بدهد
5- لطیفه‌های‌ كهنه‌ و قدیمی‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
6- به‌ قدر كافی‌ توانایی‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاكردن‌ مبلمان‌ كمك‌ كند
7- پیراهنی‌ بپوشد كه‌ برآمدگی‌ شكمش‌ را بپوشاند
8- شیشه‌ آبلیمویی‌ را كه‌ نوار اطمینان‌ درش‌ باز شده‌، تشخیص‌ بدهد و آن‌ را نخرد
9 - به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگی‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جایش‌ بگذارد
10- آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ كند


...در 52 سالگی ::

1- موهای‌ گوش‌ و بینی‌اش‌ را كوتاه‌ كند
2- در اماكن‌ عمومی‌ آروغ‌ نزند و خرخر نكند
3- خیلی‌ زیاد پول‌ قرض‌ نگیرد
4- وقتی‌ من‌ ابراز محبت‌ می‌كنم‌ به‌ خواب‌ نرود
5- لطیفه‌های‌ تكراری‌ را هفته‌یی‌ چندبار نگوید
6- ظاهرش‌ به‌ قدری‌ مناسب‌ باشد كه‌ گاهی‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌
7-پیك‌نیك‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بیرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد
8- كمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهای‌ زیرش‌ را زود زود عوض‌ كند
9- در برابر خوردن‌ یك‌ شام‌ حاضری‌ تشكر كند
10- اسم‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
11- چند هفته‌ یك‌ بار در تعطیلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ كند


... در 62 سالگی ''''''''

1- از بچه‌یی‌ كوچك‌ نترسد
2- به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ كجاست
‌ 3- برای‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نیاز به‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ زیادی‌ نباشد
4- فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامی‌ خرخر كند
5- به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چرا می‌خندد
6- آنقدر توانایی‌ داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ كمك‌ قادر به‌ ایستادن‌ باشد
7- معمولا بتواند بعضی‌ از لباسهایش‌ را بدون‌ كمك‌ دیگران‌ بپوشد
8- غذاهای‌ سبك‌ را دوست‌ داشته‌ باشد
9- به‌ یاد بیاورد كه‌ دندانهای‌ مصنوعی‌اش‌ را كجا گذاشته‌ است‌
10- به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است‌


... در 72 سالگی‌ ::

1- نفس‌ بكشد
2-كنترل‌... خودش‌ را از دست‌ نداده‌ باشد
3- …

وقتی یک دختر حرفی نمیزند
میلیونها فکر در سرش می گذرد
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختربحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمیداند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید:خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختر به تو خیره می شود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو میکند برای همیشه مال او باشی
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختر هر روز برای تو[اس ام اس ]می فرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمیتواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام اینده اش باشی
-----------------------------------------------------------------
وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست

* اگر دوست دارید وقتى به خانه میآیید ؛ یكى دور و برتان بچرخد و خودش را برایتان لوس بكند و نشان بدهد كه از دیدن شما واقعا خوشحال است...
* اگر دوست دارید وقتى غذا مى پزید ؛ یكى باشد كه هر چه جلویش بگذارید با علاقه بخورد و هیچوقت هم نگوید كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...
* اگر دوست دارید كسی را داشته باشید كه همیشه ی خدا برای بیرون رفتن از خانه حاضر یراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهید همراه شما به كوچه و خیابان بیاید...
* اگر دوست دارید كسی را داشته باشید كه هیچوقت كانال های تلویزیون را به میل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپای شما تا بوق شب پای تلویزیون بنشیند و فیلم هاى رمانتیك تماشا كند...
* اگر كسى را میخواهید كه هیچوقت بهانه های الكى نمى تراشد و از شما ایراد های بنى اسراییلى نمى گیرد...
* اگر كسى را میخواهید كه برایش اهمیت ندارد كه شما زشت اید یا زیبا ؛ چاق اید یا لاغر ؛ پیرید یا جوان...
* اگر كسى را مى خواهید كه همواره به حرف های شما گوش میدهد و بدون قید و شرط دوست تان دارد...

آقایـون خـانم ها را دوست دارند. قیافه، بو، طرز راه رفتن و صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند که آقایون فــکر میـکنند خانم ها موجوداتی آسمانی هستند.در حـالیکه زنـدگی بدون وجود اونها غیر ممکنه اما مطمئناباهاشون هم نمی تونیم زندگی کنیم.

....عـلــت این که چرا نمی تونیم باهاشون زندگی کنیم تا حدود بسیار زیادی به این مطلب بر میگرده کــه اونها کاملو بی عـیـب نیـــستند. من از روی تحلیل های بسیار زیاد 10 نمـونــه از کارهای خانم ها رو کشف کردم که آقایون روواقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حدجنون برسند.

ـــــــــــــــــــــــ

خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند

چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روی کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.

ـــــــــــــــــــــــ

از سایر خانم ها انتقاد می کنند

برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که كفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.

البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید.

ـــــــــــــــــــــــ
حسودی می کنند

بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید؟!

ـــــــــــــــــــــــ

خود را نیازمند نشان می دهند

بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.
در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند.

ــــــــــــــــــــــ
رمزی صحبت میكنند

جمله قدیمی " نظر تو چیه؟" یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعی مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود.

می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!

ـــــــــــــــــــــــ


تجاوز به حریم شخصی

همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند.

به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟

ـــــــــــــــــــــــ

بیش از اندازه احساساتی می شوند

آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است.

البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه "مامانی" هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟

ـــــــــــــــــــــــ

آنقدر خرید می کنند تا از حال بروند

هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند.

اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد.

پیوسته صحبت می کنند

متاسفانه "کریس راک" نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم.
ـــــــــــــــــــــــ

اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید رفتارهای آزاردهنده آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به توافق رسند.

تا حالا داستان عشقی خوندید؟ از همون عشقی مزخرف هایی که اگثر دخترها می خونن. پسره نجار با بازوهای سترگش دختر شاه پریون رو در آغوش می کشه و ... اگر نخوندید برید حتما برای امتحانم که شده بخونید یا اگر مثله من حوصلشو ندارید از یکی بخواید که براتون تعریف کنه خلاصه ی چند تا شو.

چیزی که تو همه ی این داستان ها مشترکه اینه که دختره راحت به پسره نمی تونه برسه. حالا به هر دلیل. این گداس اون پولدار یا برعکس یا هر چی! نتیجه: دختر باید یک سری سختی با challenge رو برای رسیدن به پسره پشت سر بگذاره. حالا یکی این وسط ممکنه پیدا شه بگه ''دخلی وار؟'' یعنی خوب گوزن به شقایق چی کار داره؟!

قبل از این که رابطه ی بین گوزن و شقایق رو براتون بگم، این مورد رو در نظر بگیرید:

دختر های خوشگل (که 2 درصد دخترها رو تشکیل می دن) و دخترهایی که فکر می کنن خوشگلن (که 95 درصد چماعت نسوان رو تشکیل می دن) یک عادت بدی دارن و اون هم اینه که فکر می کنن به خاطر این که دخترن و خوشگلن و س کسی هستن همیشه حرف حرفه اوناست. در ضمن اگر ریاضی تون انقدر قوی هست که دنباله 3 درصد بقیه ی دخترها بگردید، اون بیچاره ها فکر می کنن بی ریختن و از حوضه ی صحبت ما خارج اند.

حالا هر چی دختر ها واقعا خوشگل تر باشن ، عکس العمل جامعه هم نسبت به اونا عجیب تر میشه. هر جا می رن همه تحویلشون می گیرن. همه دنبالشونن. همه می خوان باهاشون دوست شن. روزی کلی پسر می رن سراغشون و اونا تفریحشون اینه که با حاله پسرا رو گرفتن حال کنن یا ببرنشون لبه چشمه و تشنه بر گردنشون. نتیجه این می شه که به محضه این که چیزی مطابقه میلشون نباشه شروع می کنن به سلیته بازی در آوردن و خودشونو لوس کردن. ولی جالب این جاست که در همون لحضه خودشون خوب می دونن که دارن سلیته بازی در میارن و بی خودی ادا رد میارن؟.

حالا این دخترها واقعا چی می خوان؟! اگر شما فهمیدید به من هم خبر بدید من تا حالا نتونستم بفهمم که جنس مونث واقعا از یک مرد چی می خواد. نه تنها من هیچ کسی رو هم ندیدم که بتونه جوابه قانع کننده ای به این سوال بده. فروید روانشناسه معروف بعد از سی سال تحقیق به این نتیجه رسیده که نمی تونه به این سوال جواب بده. از جواب های کلیشه ای که خوده دخترها به این سوال می دن مثل این که ما صداقت می خوایم و فلان و بهمان می رسیم به رابطه ی گوز با - ای وای ببخشید - گوزن با شقیقه یا شقایق هر کدوم که دوست داشتید. حد اقل چیزی که میشه گفت اینه که دخترها challenge می خوان. مردی رو می خوان که همونطور که هزار بار تا حالا تا تاکید کردم در کنترل رفتار و گفتار و احساساتش و .... باشه. دنبال مردی هستن که بتونه هر وقت اونها خودشونو لوس کردن با یک در کونی سر جاش بشونتشون ولی نه با یه دره کونیه فیزیکی با یک رفتاری که مساوی یک در کونی به موقع باشه. برای همین میاد و پسر ها رو تست می کنه تا ببینه کی از پسه این کار بر میاد. اگر تا دختره شروع به سلیته بازی در آورد پسره جازد و به گه خوردن افتاد تو امتحان رفوزه شده. اگر متوسل به خشونت شد و اون هم صداشو بالا برد سلیته بازی از نوعه مردونه در آورد، بازی رو باخته! پس چه باید کرد؟

واقعا در روابط زناشویی چیزی بنام یک "رابطه کامل" وجود ندارد و متاسفانه با این که شما تصور میکنید همسرتان بسیار به شما علاقمند است احتمال خیانت او وجود.

بخاطر داشته باشید: زنان بسیار نکته بین و دقیق هستند و درصورت خیانت مانند یک تبهکار حرفه ای ردی از خودشان باقی نمی گذارند بنابراین شما باید خوب حواستان را جمع کنید. در زیـر 10 نشانـه اصلی که ممکـن است ( نه لزوما" ) دلیـل خیـانت یـک زن باشد را می خوانید:

: فاصله گرفتن و جدایی از خانواده
این واقعیت که او دیگر علاقه ای به رسیدگی امور خانواده ندارد و تمایلش را به برقراری رابطه با خـانـواده و دوسـتان شما از دسـت می دهد، مـی تواند دلیـل بر پشیمانی و ندامت ناشی از خیانت باشد. او ممکن است بخاطر خیـانـتش احسـاس گنـاه کـرده و روبرو شدن با دوستان یا خانواده شما او را به یاد گناهانش بیندازد.بنابراین هرچقدر او در صداقت و درستی قوطه ورتر شود، بهمان اندازه مجبور بتحمل عذاب وجدان کمتری خواهد شد.

:افزایش پرخاشگری و ستیزه جویی
آن روزهای تفاهم و همدلی و رضایت که با هم داشتید به پایان رسیـده. اخیرا او با هر کار شما شروع به مشاجره و شکایت پـرداخـتـه و از هـر بـهـانـه ای بـرای نـزاع و تخریب شخصیت شما استفاده میکند. نق زدنها به او کمک می کند تا احساس گناه را از بین برده و یا حداقل کمترکند. بنابراین اگر عیب جوییهای او از شما بصورت یک عادت درآمده کمی دقت کنید ببینید چه اتفاقی در حال افتادن است.

دوستی با فردی جدید
یک از نشانه های شروع خیانت قرار گرفتن فردی جدید در سر راه اوست که ممکن است از طرف او "همکار" یا "دوست قدیمی" اطلاق شود. او از بیان جزئیات دوستی با فرد جدید خودداری کرده و سعی در پوشاندن آنها دارد.

: ممانعت از پاسخگویی به سؤالات ساده
هـمیشه نسبت بفردی که حتی از پاسخگویی به ساده ترین و منصفانه ترین سوالات شما سرباز می زند و یا سـوالات شما را از خودتان می پرسد ( این امر نشانگر یافتن یک جستجوی ذهنی برای دروغگویی است ) ضنین و مشکوک باشید. هشیار باشید در مورد دیر آمدن ها به خانه و ایـنکه او با غرولند در جواب سوال شما می گوید: " چرا می خوای بدونی کی از محل کارم خارج شدم؟". اگر او به سوالاتی که همیشه عادت داشـت داوطـلبـانـه و با رقبـت پاسـخ دهـد ولی اکنـون با حالت تدافـعی و جبـهه گیرانه علاقه ای به جواب دادن آنها ندارد، بـدانید که او چـیزی ( یا کسی....) را از شما پنهان میکند.

ایجاد تغییرات در عادت ها
اگر او سرش جای دیگری گرم باشد ، بطور قطع متـوجه تـغییراتـی در انـجام عـادتها و کارهای روزمره اش خواهید شد. دیگر تمایلی به سینما رفتن وجود ندارد و صحبتی از شرکت در کلاسـهای آموزشـی نمی شـود. معمولا" مـردان دوسـت دارند با مـعشـوقه جدیدشان ملاقات کنند و این امر موجب غفلت و بازماندن از انجام مشغولیات گذشته می گردد.

افزایش آرایش و آراستگی
هـمانگونه که خود شما در ابتدای ارتباطتان سعی در نشان دادن محاسن خود به یکدیگر داشتید، اکـنون او نـیز بصورت ناگهانی اصرار در آرایش بیشتر و تغییر لباس و دگرگون کردن ظاهر خود برای فردی دیگر دارد.

اافزایش استقلال و خودکامگی
یک نشانه مهم کج روی این است که او از نـهاد دو نـفره خـانواده جدا شده و به سمت خودمختاری پیش می رود. او دیگر نمی گوید "ما" می گویـد "من" بعلاوه کار خودش را انجام می دهد و تمایلی به مشورت در مورد اندیشه های آینده زندگی ندارد. او طوری رفتار میکند که به شما بفهماند دیگر نیازی به نگهداری شما ندارد.

افزایش مشغولیتها
او میگوید دیگر وقت انجام فعالیت های فوق برنامه را با شما ندارد با اینحال وقتی که "دوستش" با او تماس می گیرد همان لحظه حاضر و آمـاده شده و بـیرون می رود. او بسیار زیاد برای "کار" از خانه خارج می شود.

:بی تفاوتی و بی اهمیتی
چه چیزی بدتر از این اســت که همسـر شـما تقریبا در مـورد همه چیز نق بزند؟ به نظر می رسد بدتر این باشد که او دیگر توجه نکند که حتی شـما یک مـوجود زنده هستید. همانـطور که نشـانه شــماره 9 ( بهانه جویی و گیـر دادن سر هر موضوع ) یک نــشـانه خیانت محسوب میگردد بر عکس آن هم یعنی بی اهـمیتـی در انجام کارهای شما نیز دلیلی محکم است. دیگر برای او فرقی نمیکند که شما کجا میروید و چه کار می کنید. اگر عقیده خود را مثلا" در مورداحساس خود و یا ظاهر او ابرازکنید با جوابی سرد مواجه خواهید شد. بعبارت دیگر او همـان اندازه اهمیتی که شما برای موضوعات مختلف قائل هستید، قائل نخواهد بود بخصـوص که آن موضـوع مسـتقیما" در رابـطه شـما تاثیر گذار باشد.
واقعیت گرا باشید: با این فکر که همسرتان هیچ وقت به شما خیانت نمی کند، خودتان را فریب ندهید و از طرف دیگر فورا" او را متهم به خیانت نکنید. اگر هـمسر شما دارای یک از نشانه های فـوق بـود، دلـیل بر ایـن است که احتـمـالا" چیـزی در این رابطه غلط می باشد و لزوما" دلیلی بر اتهام نهایی نیست. در هر حال بـا خـواندن ایـن مقاله فرصنی مناسب برای شما پیش می آید تا بـتـوانید برخورد و دیدگاه منطقی تری نسبت به مسائل داشته باشید.


موضوع مهم تر اینکه اجـازه نـدهید آنچه که ممکن اسـت تنها یک حس حسادت در شما باشد باعث تخریب افکارتان در مورد همـسرتان شود چرا که اشتباه انگاری و نتیجه گیری زود هنـگام ممکن اسـت یک رابطه را برای همیـشه از بین ببرد پس همه حقایق را پیش از روبرو شدن با وی درنظر داشته باشید

تابستان سال گذشته بسیار خوب و پر برکت بود!
تابستان سال گذشته :
پسر خاله ام زیر چرخ تریلی رفت وله گشت وما در مراسم ختمش شرکت کردیم.
خیلی میوه وخرما وحلوا خوردیم وخیلی خوش گذشت,ما خیلی خاک بازی کردیم , من هر چه گشتم پسر خاله ام را پیدا نکردم , پدرم خیلی مارا با بیل زد.بدون دلیل !
من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم ومن را از مدرسه اخراج کردند.
پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کار کنم , اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زدوگاهی که خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست وبا ماشین مشتریها از روی من رد می شد.
من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک می کنم, مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت ومن را خیلی ماچ می کرد پدرم حسود بود ومن را با شیلنگ کتک می زد!!!!
تابستان گذشته خواهرم وشوهر خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند در ضمن خواهرم حامله است , پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو ! ولی من چیزی نمی گویم چون نمی دانم بچه ای به این اندازه از شکم خواهرم در نخواهد آمد.
در سال گذشته ما به مسافرت با قطار رفتیم.من در کوپه پدرم را عصبانی کردم وپدرم من را به تخت بست ومن تا صبح به همان وضع خوابیدم.
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می کشید ومادرم خیلی ناراحت است وهی به من می گوید :
کپی اوغلی , ولی من نمیدانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد پدرم خیلی عصبانی می شودشاید من را خیلی دوست داردکه دلش نمی خواهد مادرم به من فحش دهد.
در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم ومن حدودا خیلی عیدی گرفتم ولی پدرم همه آنها را گرفت ویک آنتن ماهواره خریدکه بسیار بد آموزی دارد ومن نگاه نمی کنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میکند وبشکن می زند.
پدرم در سال گذشته رژیم گرفته وبا دوستهایش آب شنگولی وماست و خیار می خورند و می خندند.گاهی وقتها هم آب رنگی با چیپس وماست موسیر می خورند اما نمی دانم چرا مادرم گریه می کند.

من خیلی سال گذشته را دوست دارم ....
این بود انشای من 

تا حالا فكر كردید كه چرا اكثر ایرانیا دماغشون بزرگه؟؟؟؟
خوب از اونجایی كه من خیلی بیكارم به این مسئله تفكراتی بسیاری داشتم
و بالاخره كشفش كردم
همین چند روز پیش نظریمو اثبات كردم
 
تو تاكسی نشسته بودم و پشت یه چراغ قرمز طولانی گیر كرده بودم
هیچ چاره‌ایم نداشتم جز این كه به اطرافم نیگا كنم
 
تو ماشین بغل دستی.. یه آقای شیك و مجلسی تا جایی كه جا داشت دستش تو دماغش بود
و اصلنم توجهی به اطرافش نداشت.. انگار نه انگار
اه اه اه چندشم شد
 
رومو كردم اون‌ور.. ای باباااا
تو ماشین سمت چپی.. دو تا بچه‌ای كه عقب نشسته بودن.. هر دوشون مشغول بودن....
ای خداااا یعنی تا این حد
 
و آخرسر چشم به راننده تاكسی افتاد كه درگیری زیادی با دماغش داشت( من به جاش خجالت کشیدم  )
منم خیلی شیك و مجلسی فقط احساس شكوفه‌های بهاری بهم دست داده بود
 
حالا می‌فهمید كه چرا ما ایرانیا دماغای بزرگی داریم
باور نمی‌كنید.. فقط كافیه یه ذره به اطرافتون دقت كنید
 
تازه من اینم شنیدم كه تو خیلی از كشورای دنیا دست بردن بچه به صورتش یه گناهه و اینو به بچه‌هاشون یاد می‌دن
ولی از اونجایی كه ما اصلا به این قضیه اعتقاد نداریم به هیچ زبون زنده‌ای هم نمی‌تونیم تو مخ بچه‌هامون كنیم
 
دقت كردید كه چقد بچه‌ها دوست دارن دست تو دماغشون كنن
تا اونجایی كه حتی حاضر نیستن این لذتو تو بزرگی از دست بدن

- الو سلام..ببخشید...
- آقا اشتباه گرفتید
- نه برادر شما اجازه بده سخن من منعقد بشه . من هنوز نگفتم ‘ب’ شما میگی بفرمائید گم شید
- اِ …تو از كجا فهمیدی؟
- از روزنامه پخش شد فهمیدم.
- اسمت تو روزنامه بود؟
- آره
- پس دانشگاه قبول شدی
- آره . ولی اسمم رو به جای غضنفر جهان پهلوان نوشتن رقیه پروانه دوست . چقدر كم سوادن. تو چی ؟ قبول شدی؟
- بعله كه قبول شدم ، منتهی 6 دفعه اس كه دارم اسامی رو می خونم ولی اسمم رو هنوز پیدا نكردم
- راستی ساعت چنده ؟
- قابل شما رو نداره
- اختیار دارین
- نه نداریم.تموم كردیم...
- خدا رحمتتون كنه
- قربان شما.. لطف دارین
- بله داریم.. چند كیلو می خواین؟
- ای بابا. دل خوش سیری چند! دلم خیلی تنگه
- خب جاشو با سوراخ كونت عوض كن ، گشاد شه
- چی جوری؟
- خب كاری نداره.. آب كه سر بالا بره قورباغه مرغ سحر میخونه
- حالا كیلو چند هست؟
- چی ؟ مرغ سحر ؟
- نه بابا، بلیت كنسرت قورباغه هه
- آخه مرد حسابی قوررباغه مگه پلنگه كه كنسرو داشته باشه!
- داشته باشه یا نداشته باشه مهم نیست . جهیزیه رو كی آورده كی برده ؟ من خودشو می خوام.
- آخر نگفتی چنده ها
- چی ؟ بلیت كنسرت قورباغه هه؟
- نه بابا، ساعتو میگم
- عرض كردم كه متری ۲۰۰۰ تومنه
- چه خبره ؟ مگه قیطریه اس ؟
- نه قطره ای نیست . آبیاری بارانیه
- هوا شناسی كه گفته بود آفتابیه
- خب آفتابیش رو هم داریم منتها برای شما ذره بینی مناسبتره
-برو بابا دیوونه...
- مگه من چمه …پسر به این گلی.
- كجات گله ؟ فقط هیكلت مثل گلدون میمونه. آخه ننه بابات با چی دلشونو خوش میكنن
- با شامپو گلرنگ
- منو مسخره كردی ؟…یه كلام بگو شماره رو اشتباه گرفتی
- من میخواستم بگم شماره رو اشتباه گاز گرفتی. شما مهلت ندادین...تو رو خدا یه هفته مهلت بدین
- نه نمیشه همین فردا باید تخلیه كنی و گرنه پاسبون می آرم اسباب اثاثیه تون رومیریزم تو كوچه. الانم میخوام برم حرف خاصی نداری؟
- نه فقط وقتی گوشی رو میذاری ، اون درم پشت سرت ببند

روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش.
بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود ....

اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

نکات مهم:
۱) چقدر چیز میشه بعداْ فهمید!!
۲) آدم منگل هم دل داره!!

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!
    مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
    هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
    عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
    چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
    اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!
    گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
     کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
    پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
    اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!
    انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
    ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!  عاشق عبارت آ« خسته نباشیدآ» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!


مامان

- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوكولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من كوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...


***

- بابا

- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارك ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام

- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد   

به خانه رفتم وقلم در دست گرفتم تا انشای خود را بیاغازم... اما هر کاری کردم انشایم
 نیامد...! به همین دلیل تصمیم گرفتم که از بزرگتر ها درباره ی کارمند سوال کنم...
پیش بابایی رفتم و از او پرسیدم کارمند یعنی چه؟ بابا در حالی که مثل همیشه داشت با
 ماشین حسابش ور می رفت ، گفت : کارمند ؛ یعنی من .... یعنی فشار مالی...   
 در آمد کم ... بد بختی ... بیچارگی ...
کم کم حس کردم صدای پدر در حال بالا رفتن است ... به خودم که آمدم و دیدم پدر،
قندان را به زمین کوبیده و در آستانه ی پرتاب آیینه شمعدان جهیزیه مامان به سمت من
است، در حالی که داد می زد : برو بچه...چی می خوای ...ولم کن، بذار به
بد بختی خودم بمیرم ... من هم سریعا از محل متواری شدم .
پیش مامانی رفتم و از او در باره ی کارمند پرسیدم ، مامانی اشک در چشمانش حلقه
زد و گفت : کارمند یعنی بابات که هیچی از پولش رو به ما نمی ده و همش رو خرج
خودش می کنه .
سپس بغض مامانی ترکید و گفت : بابات هم کارمنده ، شوهر شمسی خانم هم کارمنده
اون برای خانمش چی می خره .....بابات برای من چی می خره ؟
در همین لحظه صدای بابا بلند شد که : خانم باید ته حقوقم چیزی بمونه که خرج شما
بکنم.......
مادر گفت : برو خودتو سیاه کن ..... ما ختم این دو دره بازیهاییم....
بابا گفت : چرا چرت و پرت می گی.... زنیکه ...( اینجا بابا فحش بد داد ، ما
گوشهایمان را گرفتیم و نشنیدیم!) من از کجا بیارم خرج شما بکنم...ندارم....
مامان گفت : پس حتما زن دیگه ای داری که پولات به ما نمی رسه دیگه ...
 این را گفت و به سمت اتاق رفت و پس از چند دقیقه با یک چمدان بازگشت و دست
ما را گرفت و با هم به خانه ی بابابزرگمان رفتیم ....
این بود انشای من .....زنده باد معلم و بابای کارمند من ........

طبقه بندی

نظرسنجی

    کدام مطالب را بیشتر می پسندید؟









آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خدمات












Powered by WebGozar

لوگو های دوستان به مناسبت 3 ساله شدن وبگرد تنها :