تبلیغات
وب گرد تنها - مطالب نوشته های بچه های بندر "جدید"

وب گرد تنها

نظرر دهید تا بهتر شویم

پیغام گیر حافظ :
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیر فردوسی :
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیر منوچهری :
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!

پیغام گیر مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..
جان تو را قربان شوم!

پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !

پیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان


پیغام گیر فروغ :
نیستم ... نیستم ... اما می آیم ... می آیم ... می آیم ...
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم ... می آیم ... می آیم ...
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد ..

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچهء غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید .



خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود.



پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد! ، مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش ” بول بول بول بول” می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت



مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید



آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست


خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی” بچه سوسک مرده” بدهد



آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا “پووووووف” می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم

________________

توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:
نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه.
-.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
-.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...
نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.
-.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید
و به مورد ِ (1) مراجعه کنید .
نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.
-.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید
ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.
-.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر باید پورو باشه)
-.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه .
نکته:که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ،تا کفش هم نثارتان می کنه.
-.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سایه می رنجند.
اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده،
چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید.
حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی.(ادم كه انقد خرفت نمیشه)
-.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کیشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه .
نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...
-.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخورید
این مورد مخصوص امیر حجوانی
-.اگه قیافه نداری،اشکال نداره عوضش ماشین داری ...
چی؟!!ماشین نداری... اشکال نداره عوضش خونه داری...
بازم چی؟!! خونه هم نداری...خوب مشکلی نیست چون کار ِ،را که داری بعداً هم؛میشه خونه و ماشین خرید.
وای نگو که کار هم نداری!!! ترشی هم که اُفتادی، پس بهتره بری یه جایی خودت را گمو گور کُنی.
-.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَعظت را درست کن).
-.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...
-.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زیاد هم مشکل نیست، ولی... شما که تو 7 آسمون یه ستاره هم ندارید کارتون خیلی مشکله اما من کُمکتان میکنم :
تنها لطفی که میتونم بکنم اینه که هُلتون بدم، که در این صورت هم ممکنه از چاه در بیاند و بی یُفتید تو درّه (خوب عوضش از دست یکی از سیریش ها راحت می شیم).
-.اگه از هیچ کدوم از این ها به نتیجه نرسیدی حتماً مشکل از خودت است بهتره بری پیشه یه روانپزشک اگه اون گفت مشکلی نداری!!! آخه... پس بد شانس هستی، برو خودت را دخیل کن به یکی از این امازاده ها شاید حاجت بگیری(دیگه باقیش با خداست و ما هم دیگه دخالت نمی کنیم).

تولدم مبارک
نظر یادتون نره ها

جمعه 21 خرداد 1389

چکه های خاطره

نویسنده: مرصاد بندار   طبقه بندی: تازه ها، نوشته های بچه های بندر "جدید"، 

چکه های خاطره

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر

بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.

به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلا‌ب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.

نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...

تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!

و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لا‌یشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.

لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...

سلام  به همه ی دوستان گلم

926657dck6geufvv.gif

 

اگه نفر قبلی شماره موبایلتو بخواد چه جوابی میدی ؟

2ef5el2.jpgبا اجازه بزرگترا ببببببببببببببله                   36_6_8.gifهمرو برق میگیره مارو چراغ نفتی

be3.gifاگه شمارمو بدم چه کارایی برام میکنی؟        anwei.gifبرو بچه...خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه

23emu.gifاگه شمارمو بدم برام لپ لپ می خری؟        36_19_5.gifحالا فکرامو بکنم شاید شمارمو دادم

126fs4343671.gifبرو با بزرگترت بیا...!                            2h6dk68.jpgالتماس نکن شمارمو بهت نمیدم

36_1_6.gifروزگار جفاکاره زمونه ای شده به خدا            36_3_14.gifشمارمو بدم چند کوروب بهم میدی...؟

pipe.pngتو که شماره ی منو داری...!!!                       bf5.gifچه جسارتا...!!! 

36_1_39.gifکفتره کاکل به سر های های....                   4hba7gi.gifاز آدمای سیگاری خوشم نمیاد

bc5.gifفی الفوراز ما بکش بیرون                           36_6_3.gifدلت بسوزه که شمارمو نداری!!!

36_19_5.gifفعلا منو بی خیال شو                              Thunderstormsمزاحم نشین لطفا من نامزد دارم

36_3_3.gifوااااااااااااای درست میبینم؟تو شماره ی منو می خوای؟      

 36_1_4.gifچرا اونی که میخوام قبل من نمیاد...؟                      

 36_3_26.gifیعنی منظورت اینه که می خوای شوهرم بشی...؟

36_3_1.gifآخ جون همون case که همیشه تو خوابم میدیدم...!

14_6_18.gifتا نزدم بکشمت از جلوی چشام دور شووووووو

ar116377808361097.jpgمشترکه مورده نظر در دسترس نمی باشد

36_3_25.gifیعنی منظورت اینه که می خوای زنم بشی...؟

bl8.gifیه باره دیگه بیای قبله من به مدیر کلوب عشق میگم مسدودت کنه...

bd6.gifخجالت بکش  مگه خودت ناموس نداری...؟

 36_1_20.gifاینقدر زور نزن خودتم بکشی شمارمو به تو یکی نمیدم...!!!

36_1_14.gifدستگاه مشترکه مورده نظر خاموش میباشد...لطفا دیگه تماس نگیرید

8_1_227.gifبیشین بینیم بااااااا...شماره کیلو چنده؟

 36_3_16.gifواااااااااااااااااااای چقدر شما جذابین...با کمال میل شمارمو در اختیارتون میزارم

The image “http://i21.tinypic.com/30kg3dw_th” cannot be displayed, because it contains errors.بهت اطمینان ندارم میترسم شمارمو پخش کنی

00020116.gifمن فقط برای امر خیر میتونم شمارمو بدم

5_2_111.gifخوشگلی یا خوب ساز میزنی که شمارمو بهت بدم...؟

  36_1_62.gifاز من بهتر کجا میتونستی پیدا کنی...؟

36_13_6.gifفعلا سرم خیلی شلوغه لطفا بعدا مزاحم شو

bl8.gifاییییییییی بخشکی شاااااااااانس...!!!

36_3_18.gifمن و تو که کارمون از این حرفا گذشته

2lxe53l.gifشما سنی ازتون گذشته...این کارا قباهت داره

36_6_1.gifمن چشم و گوش بستم...لطف کنین از این پیشنهادای بی شرمانه به من نکنین

11_8_4.gifمنم دوست دارم شماره  ی شمارو داشته باشم

11_6_204.gifوااااااااااااای من چقدر خاطر خواه دارم...!!!

36_1_3.gifجمع خودمونیه کارتو همین جا بگو...شمارمو میخوای چی کار...؟؟؟

16_12_169.gifتو جون بخوا...


11_6_203.gifمنتظره تماستون هستم

ar116377808361097.jpgبالا بری پایین بیای از شماره خبری نیست


36_1_41.gifمنو این همه خوشبختی محاله...


8_2_101.gifخرج داره...

سئوال : برخی خانم ها مثل چی هستند ؟
خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند
خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید
خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند
خانم ها مثل موبایل هستند
.هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند
خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند
خانم ها مثل كنتور برق هستند
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود
خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند

این اصول بر طبق آخرین گزارشات جاسوسان ما  مختص بین خودشان میباشد . این رفتار بر طبق موارد زیر عمل میشود .

1- رعایت نوبت صحبت ( اجازه دادن صحبت به دیگران ) که بر اساس آن روابط دوستی ؛ صمیمیت و برابری شکل میگیره و در این گونه موارد با بکار بردن کلماتی ( بچه ها بیاین ، ما باید ) که نشان دهنده تعاون و همکاری است استفاده میشود.

2- در گروه دختران اگر کسی پیشنهادی بدهد دیگران هم آن را قبول میکنند بدلیل ( تبادل اسرار و اطلاعات )

3- وفاداری و محرم درونی ترین احساسات از ویژگیهای دوستی بین دختران که میتواند حامل خطرناکترین اطلاعات شخصی راجع به دوست خود باشد و به محض فاش شدن رازها پایان دوستی فرا میرسد.

4- نقد و بررسی دختران که اکثر اوقات با گفتار و رفتار تعارض آمیز و روابط رئیس و مرئوس نیست. چرا که باعث میشود برابری از میان آنها از بین برود، دختران این نقش ریاست را معمولا در برخورد با خواهر و برادر کوچکتر دارند.

5- در هنگام اعتراض عادی ، خواستهای خود را جمعی بیان میکنند و به آن جنبه فردی و شخصی نمیدهند.

6- بدجنسی وقتی بوجود میاید که دختری بر علیه دختر دیگر بخواهد بسیج شود تا ارتباط را پایان دهد و معمولا دختران دیگر را بر علیه وی میشوراند که اعلام کند این عملش بر اساس هوی و هوس شخصی نیست بلکه تصمیم جمع است.

7- دختران منبع و منشاء انتقاد را پنهان میکنند و انتقاد را همیشه از زبان شخص سوم مطرح میکند.

8- دختران صمیمیت را بر اساس داده های اطلاعات و محرم بودن میسنجند.

9- برای کسب موفقیت احتماعی دانستن صحیح این روابط و قواعد بسیار ضروری است

ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوارشده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERRORمیدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) درفاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقداربسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.
اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدامیکنند . همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!


ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازکمیشودوسیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!همیشه در دانشگاه از قسمتهای ''پر پسر'' عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالامخشو بزن دیگه چلمن!)شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدنهای مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟



ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سرکلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه
فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایشآرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BFشان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)



ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!


ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!


ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونارو.......!)جای جایدانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم
پا می دهند.عضو مارشال – مدرن میشوند و عکس امیر حجوانی را میبینند.(متوجه میشوند خداوند چه علاقه بسیار زیادی به خلق گلابی دارد!! احتمالاًامیر جون همون گلابی هستش که از پشت کامیون افتاده ..........!!!) به امیر حجوانی پیشنهاد دوستی میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!

بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند

آخر یه روز تیک میگیری لباسهای شیک میگیری

بابات را میکنی کچل تا بینی رو کنی عمل

با همراهت زنگ میزنی عینک رنگ رنگ میزنی

این دل و اون میزنی هی به موهات ژل میزنی

جنس لباسات تریکو موزیک فقط از انریکو

جوراب های فسقلکی روسریهای الکی

با اشوه های شُتری میشینی پشت موتوری

تو خیالت خیلی تکی فکر میکنی با نمکی

خوشی با این تیپ خفن حالا قشنگی مثلا


مامان

- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوكولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من كوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...


***

- بابا

- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین كوكی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارك ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارك تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو .. دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درك
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام

- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد   

پنجشنبه 17 دی 1388

20 دی تولدم

نویسنده: مرصاد بندار   طبقه بندی: اخبار / اطلاعیه ، نوشته های بچه های بندر "جدید"، 

سلام سلام سلام.

 

 به جشن تولدم خوش اووووومدید

 

 

...

امروز

 

از اون دنیا مُردم و

توی این دنیا متولد شدم.

 

 

حالا هر کی اومده باید برقصه....

همه وسط...

 

ببین عجب ارکستر هایی داریم ها....

                

 

آها ببینین رفقام امروز چیکار میکنن........

        

 

حالا بیاین کیک بخولیییییییییییییییییم.

 

          

 

خب من هم برم برقصم کی میاد با من برقصه؟؟؟؟

                   

 

........................................!!!!!!!!!!!!!

 

شما ها چرا نشستین؟؟؟

 

تنبلا بیاین وسط دیگه..........

 

 

 

خببببببببببببببببببببببببببببببببببب........

تا صبح همه بیداریم...

چگونه جذاب شویم؟

 

جذابیت چیزی سوای زیبای است. شخصی می تواند زیبا اشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباسها , حالت های روانی و ....در این امر, مو است.اگر می خواهید فردی موفق و نافذ در قلب ها باشید و از موفقیت لذت ببرید] نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید. وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است. افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند.بیشتر افراد برای آن که جذاب باشند شلوغ می کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می گفت:نگفتن صلاح است, کم گفتن طلا است , پر گفتن بلا است
سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. ادم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود. مودب باشید, افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم. یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.
قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است. به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ..... هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانی


            صبحگاه:
            فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم
            سربازه !)
            کجان؟
            معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

            ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
            سلام سارا جان
            سلام نازنین، صبحت بخیر
            عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
            سلام نرگس
            سلام معصومه جان
            ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

            ...

            صبحانه:
            وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟
            چرا کره بو میده؟
            بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه
            آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

            ...

            بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

            فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
            وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
            آره، تازه پاره هم میشه ...
            وای وای خاک میره تو دهنمون ...
            من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

            ...

            ناهار
            این چیه؟ شوره
            تازه، ادویه هم کم داره
            فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
            من که نمی خورم، دل درد میگیرم
            من هم همینطور چون جوش میزنم
            فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
            بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
            برو خودت غذا درست کن
            والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..

            چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

            ...

            بعد از ناهار
            فرمانده: کجان اینا؟
            معاون: رفتن حمام

            فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او
            در میان جیغ سربازه ها گم میشود...
            هوووو....بی شعور
            مگه خودت خواهر مادر نداری...
            بی آبرو گمشو بیرون...
            وای نامحرم...
            کثافت حمال...
            (کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و
            چشمانی گشاده ایستاده است!!)

            ...

            بعد از ظهر
            فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
            یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
            جوجه بدون برنج
            رژیمی عزیزم؟
            آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

            ...

            شب در آسایشگاه
            یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از
            دست ما ناراحتین؟
            فرمانده: بله بسیار زیاد!
            خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال
            فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
            فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

            فرمانده میره تو آسایشگاه:
            وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
            راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

            فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

            همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
            فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
            واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
            آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
            فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
            سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
            مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا

طبقه بندی

نظرسنجی

    کدام مطالب را بیشتر می پسندید؟









آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خدمات












Powered by WebGozar

لوگو های دوستان به مناسبت 3 ساله شدن وبگرد تنها :