داستان زیبای حتمی دلیلی دارد …
نویسنده :مرصاد بندار
تاریخ:دوشنبه 2 خرداد 1390-10:29 ق.ظ

مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت.
اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد…
●●●●● برای دیدن مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید ●●●●●
ادامه مطلب
نوع مطلب :
داستانک های ( زیبا )
داستان همسری که عشق او را از طلاق منصرف کرد !
نویسنده :مرصاد بندار
تاریخ:دوشنبه 2 خرداد 1390-10:11 ق.ظ
فقط یک ماه او را در آغوش گرفتم… هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟! ●●●●● برای دیدن مطالب به ادامه مطلب مراجعه کنید ●●●●● 
ادامه مطلب
نوع مطلب :
داستانک های ( زیبا )


