رمان : عشق جاوید ، سایه ی عشق
سلام بچه ها
خوب چون همه خواستن رومانم را می نویسم. حالا چون کسی نپرسید اسمش چیه منم نمی گم قسمت های اول رومانم را خلاصه می نویسم چون خبری از نوید و امید درش نیست ولی بگم اگه اولش را نفهمید تا آخر داستان را نمی فهمید بریم سر رومان. .به نام تک نوازنده ی تار عشق. نسیم و آرزو دو دوست صمیمی بودند که هر جمعه برای ورزش اسب سواری به باشگاه سوار کاری می رفتند در آن جا با دو پسر به اسم نیما و ایمان آشنا می شوند. قرار میشه نسیم و آرزو به همراه خانواده هایشان یک سفر تابستانی به المان-کلن بروند. نسیم این موضوع را با نیما در میان می گزارد ولی نیما با خون سردی جواب میدهد: - با ما حتما شوخیت گرفته. وای خدای من can you help?
شوخی کردم اسمش را به خواسته ی رها عشق جاوید گذاشتم این قدر با هم دعوا کردیم تا به این نتیجه رسیدیم حالا شما بگین خدای سایه ی عشق قشنگ تر یا عشق جاوید؟
آن پسر نگاهی به من كرد و گفت:
فعلا كه زنده هستیم و احتیاجی به كمك شما نیست.
-شما فارسی بلدید.
كشور و اصلیت من ایرانیه.
-دارم چی می گم حالتون خوبه آقا طوریتون نشده كه؟
گفتم كه حالم خوبه در ضمن دوست ندارم كسی آقا صدام كنه اسم من امیده.
-براتون مهم كه به اسم صدتون كنند؟
به ادامه مطلب بروید ...
ادامه مطلب


