اگه توام تنهایی بیا پیش من ...

رمان : عشق جاوید ، سایه ی عشق

نویسنده :مرصاد بندار
تاریخ:جمعه 2 اردیبهشت 1390-03:51 ب.ظ

 

سلام بچه ها

خوب چون همه خواستن رومانم  را می نویسم. حالا چون کسی نپرسید اسمش چیه منم نمی گم شوخی کردم اسمش را به خواسته ی رها عشق جاوید گذاشتم این قدر با هم دعوا کردیم تا به این نتیجه رسیدیم حالا شما بگین خدای سایه ی عشق قشنگ تر یا عشق جاوید؟

قسمت های اول رومانم را خلاصه می نویسم چون خبری از نوید و امید درش نیست ولی بگم اگه اولش را نفهمید تا آخر داستان  را نمی فهمید بریم سر رومان.

                                            .به نام تک نوازنده ی تار عشق.

نسیم و آرزو دو دوست صمیمی بودند که هر جمعه برای ورزش اسب سواری به باشگاه سوار کاری می رفتند در آن جا با دو پسر به اسم نیما و ایمان آشنا می شوند. قرار میشه نسیم و آرزو به همراه خانواده هایشان یک سفر تابستانی به المان-کلن بروند. نسیم این موضوع را با نیما در میان می گزارد ولی نیما با خون سردی جواب میدهد:

- با ما حتما شوخیت گرفته.

وای خدای من can you help?

آن پسر نگاهی به من كرد و گفت:

فعلا كه زنده هستیم و احتیاجی به كمك شما نیست.

-شما فارسی بلدید.

كشور و اصلیت من ایرانیه.

-دارم چی می گم حالتون خوبه آقا طوریتون نشده كه؟

گفتم كه حالم خوبه در ضمن دوست ندارم كسی آقا صدام كنه اسم من امیده.

-براتون مهم كه به اسم صدتون كنند؟

 

به ادامه مطلب بروید ...


ادامه مطلب