اگه توام تنهایی بیا پیش من ...

شعر

نویسنده :مرصاد بندار
تاریخ:سه شنبه 25 آبان 1389-08:03 ب.ظ

غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد
دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست
موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد

در حساب بانکی ات عمری اگر پولی نبود
بعد از این یک پول یامفتی فراوان می رسد

چند سالی مایه داران حال می کردند و حال
نوبت حالیدن یارانه داران می رسد

شهر، کلاً شور و حال دیگری بگرفته است
بانگ بوق و سوت و کف از هر خیابان می رسد

آن یکی با ساز، رنگ گلپری جون می زند
این یکی با دنبکش، بابا کرم خوان می رسد

عمه صغرا پشت گوشی قهقهه سر داده است
شوهرش هم با کباب
Hiva Sonichka: زاهدا من که خراباتی و مستم
به توچه...
ساغروباده و بد بر سر دستم
به توچه...
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟!
من اگر گوشه میخانه نشستم
به توچه...
بغض کن ای دل ای دل
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
توکه خشکی چه به من
من که تر هستم به توچه...




نویسنده :  هیوا جووون



شعر

نویسنده :مرصاد بندار
تاریخ:شنبه 8 آبان 1389-03:38 ب.ظ

شعر

پسر برتر از دختر آمد پدید

پسر جمله را گفت و چیزی ندید

 

نگو دخترک با یکی دسته بیل

سر آن پسر را شکسته جمیل

 

...بگفتا: «جوابت نباشد جز این

نگویی دگر جمله‌ای اینچنین!

 

وگرنه سر و کار تو با من است

که دختر جماعت به این دشمن است

 

پسر اندکی هوشیاری بیافت

سرش چون انار رسیده شکافت

 

پسر گفتش:«ای دختر محترم

که گفته که من از شما بهترم؟!

...

که دختر جماعت به کل برتر است

ز جن تا پری از همه سرتر است

 

پسر سخت بیجا کند، مرگ بید

که برتر ز دختر بیاید پدید!»

 

پس آن ضربه خیلی نشد نا به جا

که یک مغز معیوب شد جا به جا